
ادبیات متعهد، راهگشای آینده
اولین سخنران در پانل اول، دکتر بابک احمدی بود. نویسنده کتاب «معمای مدرنیته»درباره تأثیر ادبیات بر روی جنبشهای ادبی وادبیات مشروطه سخن راند. «در دورههایی که تحولات بزرگ اجتماعی رخ میدهند و منجر به ازدست رفتن جان آدمها میشوند، از نویسندگان و هنرمندان انتظار داریم که این حوادثرا در آثارشان منعکس کنند. در شرایط آرام زندگی اجتماعی و شرایطی که زندگی به شکلآرام و دموکراتیک میگذرد، این توقع از اهل فرهنگ کم میشود؛ اما در شرایط پرتلاطم، طبیعی است که این توقع وجود داشته باشد.»
بهباور بابک احمدی در یکی دوماهاخیر، اتفاقهای مهمی در تاریخ معاصر ایران افتاده است که در آینده، راهگشای مسائلمهمی خواهند بود. «در این حوادث، ادبیات متعهد ایران واکنش نشان داد و ما شاهد چندشعر و متن ادبی بودیم. این نویسندگان و شاعران نشان دادند که فقط یک تعهد سیاسیندارند؛ بلکه باید تعهدشان را در بیان هنریشان هم نشان دهند.»
مؤلف کتاب «هایدگر و پرسش بنیادین» معتقد است که نمیتوان کار ادبی را رها ازدرگیریهای اجتماعی دانست. «هر کار ادبی، در ملایمترین دورانها همتأثیرگذار است. وقتی ادبیات را بهعنوان کردار اجتماعی بدانید، دیگر نمیتوان ادبیات را مستقل از زندگی اجتماعی متصور شد و آنرا خواست.»
بابک احمدی درباره شاعرانی که در آثارشان به شرایطاجتماعی توجه ندارند، نیز سخن گفت. «در این میان، شاعرانی هستند که فکر میکنند، ما درآرامترین شرایط زندگی میکنیم. یکی از فرمالیستترین شاعران ما یدالله رویایی استکه در شعرهایش دچار درگیری اجتماعی نمیشود. او در سختترین شرایط ایران، به سمتادبیات متعهد نمیرود و میتواند «دریاییها» را به بگوید؛ اما چند هفته پیش دیدیمکه او شعری دربارهی درگیریهای ایران گفته است. این نشاندهندهی این است که گاهیحوادث آنقدر بزرگ هستند که پیشفرض اولیهی ما ضربه میخورد.»
نویسنده «آفرینش و آزادی» با تاکید بر اینکه ما میتوانیم خیلی خبرها را بخوانیم،ولی وقتی آنها در منطق شعر شکل میگیرند، نمیتوان آن را با معیارهای زندگیاجتماعی سنجید، گفت: «این که ادبیات را بهعنوان جزیرهای جدا از زندگی اجتماعی متصورشویم، امکان ندارد. شاعرانی داریم که نمیخواهند درگیر مسایل اجتماعی شوند، ماننداحمدرضا احمدی یا بیژن جلالی که شاعران بزرگی هستند، اما در سوی دیگر، شاعرانی راهم داریم که با قلمشان میجنگند. هیچکدام از این دو گروه بر دیگری برتری ندارد،اینها دو رویکرد و دو فهم از زندگی هستند.»
پدیدآورنده کتاب «حقیقت و زیبایی» در ادامه با اشاره به تأثیرادبیات بر جامعه با نگاهی به نظریهی فیلسوفان، گفت: «افلاطون نظریهی تقلید را مطرحمیکند و میگوید، تقلید عین واقع دنیای بیرون را بازتاب نمیدهد، ذهنیت هنرمند استکه دخالت میکند و چیز دیگری را بازنمود میدهد. بنابراین وقتی افلاطون شاعران رااز آرمانشهرش بیرون میکند، به دلیل تأثیر بد شعر بر جوانان است؛ اما او برایآنها احترام قائل است. این موضوع حتی در فیلسوف بعدی یعنی، ارسطو هم دیده میشود. او وقتی درباره موسیقی حرف میزند، تأثیر هنر برایش دارای اهمیت است.»
بهاعتقاد بابک احمدی در سدههای میانه، هنر متوجه خود وشیوههای بیان کردن و زیباییاش است. از این روست که در قرن 19 رتوریک قرون وسطاییشکل گرفت و اروپاییها تا این اندازه به رتوریک اسلامی توجه نشان میدهند تا هنر زیباتر بماند.
مؤلف «رساله تاریخ» با بیان آنکه دردورهی رنسانس همه آن آرمانشهرها شکسته شدند، گفت: «در این دوره، آرمانشهرهایی که نوشته شدند، مانند یونانبودند. در قرن 18 آدمهایی را داشتیم که ادبیات را سلاح کردند و یک شکل تعهدنویسنده به جامعه در دل جامعه ادبی شکل گرفت.»
بابک احمدی در پایان سخناناش تاکید میکند که هگل نخستین فیلسوف تاریخفلسفه است که ادبیات را جدی میگیرد. «ادبیات از نظر او، جزیی از کارفلسفی نیست، بلکه خود فلسفه است.»
از رمان تاریخی تا رمان اجتماعی
بعد از بابک احمدیمهتا بردباردرباره ادبیات داستانی و ادبیات مشروطه و حضور زن در ادبیات داستانی سخن گفت. بردبار با بیان آنکه از آخرین داستانهای قرن نهمتا دوران مشروطه، گویی فضای خالی در داستاننویسی ایران وجود دارد، گفت: «وقتی به عصر مشروطه وسلطنت قاجار وارد میشویم، این دوره را میتوان دوره پیدایش رمان فارسی دانست.»
مهتا بردبار معتقد است از جمله نخستین فرمهایی کهدر انقلاب مشروطه و بعد از آن سبب شکلگیری پایههای داستاننویسی شد، سفرنامه است. «حاج زینالعابدین مراغهای نخستین رمان سفرنامهیی خود را نوشت و دومیناثر در این زمینه که بسیار مهم است «مسالکالمحسنین» عبدالرحیم طالبوف است. بعد ازآن، رمانهای تاریخی شکل میگیرند که دلیل آن ایجاد جنبش، شکست جنبش و سرخوردگیمردم و بازتاب آنها در آثار نویسندگان است.»
بهاعتقاد ایشان در رمان تاریخی، نویسنده برای احیای هویتملی خود به عهد دوران باستاناش باز میگردد؛ اما در رمان اجتماعی، نویسنده به زمانباستان باز نمیگردد، او بهصورت رئال اوضاع جامعه را بازگو میکند. «از مهمترینخصیصههای رمان اجتماعی پرداختن به زنان است، ادبیات ما پیش از آن ادبیاتیمردسالار بوده است؛ اما روندی که در این نوع رمانها شکل میگیرد، این است که زنانروسپی پا به ادبیات میگذارند، ولی این رماننویسی چون ریشههای اصلیاش در فرهنگداستاننویسی ایرانی نبود، مردم نمیتوانستند آن را بپذیرند، به این دلیل کمکم ازرده خارج شد.»
او در پایان سخناناش درباره زن در ادبیات مشروطه، گفت: «ادبیات ما ادبیاتی مردسالار بود؛ اما اتفاقی که در شعر این دوره میافتد،این است که شاعرانی مانند میرزاده عشقی، ایرج میرزا و سید اشرفالدین گیلانی بانگاه دیگری به زن نگریستند. بسیاری از آنها با مقوله خانهنشینی زن مخالف بودندو زنانی چون پروین اعتصامی و بیبی فاطمه استرآبادی در این دوره ظهور کردند.»
مشروطه، نگریستن به خود و نیما
در ادامه این سمینار حافظ موسویشاعر معاصر پشت میکروفن نشست و سخنان خود را درباره شعر در دوره مشروطه آغاز نمود. «به نظرم انقلاب مشروطه در سرنوشت ما ایرانیانبسیار تعیینکننده است. مشروطه نقطه عطف و خطی است که دو سوی این تاریخ را مشخصمیکند. آنچه خواسته اصلی مشروطه بود، بیزاری مردم از زندگی سخت، خرافاتی وتحجرآمیز گذشته و آمدن به دنیای جدید بود.
شاعر مجموعه «دستی به شیشههای مه گرفته دنیا» با بیان آنکه طالبوف با آنکه میخواهد بهپرسشهای تاریخی ما پاسخ دهد، تناقضهای ذهنی ما را دوباره مطرح میکند، گفت: «این تحول ونوجویی و اینکه از سنت به زندگی جدید برسیم، همه این داستانها که در عرصهیاجتماعی ایران اتفاق افتادند، در شعر ایران نیز وجود دارند. همان جانسختی که درجامعه نسبت به مدرنیته وجود دارد، همان جانسختی در شعر ما هم دیده میشود.»
او با بیان اینکه در آستانهی انقلاب مشروطه، بایک شعر ناکارآمد مواجهیم که در عین حال نیاز دارد، به عرصهی اجتماعی وارد شود وتودهها را وارد عرصه کند، گفت: «اغلب شاعران بزرگ ما در آن دوره، دغدغه این راداشتند که با این زبان نمیتوان این ماجراها را بیان کرد. زبانی که از نیمه دومقرن ششم در اختیار عرفان بودهاست. دگرگون کردن این زبان شعری بسیار دشوار بود.بسیاری از شعرای ما به این نتیجه رسیدند که زبان شعری ما خوب است، کافی است کهمضامین شعری را وارد و در قالب شعر کهن مسائلمان را بیان کنیم.»
شاعر «سطرهای پنهانی» با اشاره به گرایشهایی که در دوره مشروطه درشعر وجود داشتند، اظهار کرد: «در آن زمان، مرتجعان میگفتند، بیان شعر فارسی محکماست و هر کسی واژههای تازه بیاورد، به شعر فارسی خیانت میکند. گروه دیگرتجددخواه بودند و میگفتند، این قالب کافی است و وارد حوزه رادیکالتر نشویم.گروه دیگری بودند که به ادبیات غرب گرایش داشتند و میگفتند، آنچه ما داریم با اینچیزها جور درنمیآید و ارتباطی با سنت شعر فارسی ندارد. ما یک سیستم زیباییشناسیرا از خارج وارد کنیم و براساس آن شعر بگوییم.»
برنده جایزه ادبی گردون بر این باور است که در این میان، گروهی نیز بودندکه میگفتند، همهچیز را باید از دل این سنت بیرون کشید. «نیما میگفت، هر پدیدهایدرون خود تز، سنتز، آنتیسنتز دارد. او میگفت، همهی مشکل ما این است که شعر راسوبژکتیو مینگریم، بلکه باید آن را ابژکتیو دید.»
حافظ موسوی با بیان اینکه بزرگترین ثمرهی ما از انقلابمشروطه، نیما بود، در پایان میافزاید: «ما باید خود ساختار اندیشه ایرانی را بررسی میکردیم.این نوع نگاه رادیکال و دیدن خود پدیده، اتفاقی بود که در مشروطه افتاد و ما آن رامدیون نیما هستیم.»
تاریخ حافظه یا تاریخ خاطره
اگرچه در برنامه اعلام شده، کنار نام سیدجواد طباطبایی عنوان دبیر سمینار آمده بود و نیز اگرچه او سخنان خود را خارج از دستور خواند اما این باعث نمیشد که علاقمندان حاضر در همایش از سخنان او بیبهره باشند. چرا که در این سالها نام دکتر طباطبایی با مشروطه و مباحث مربوط به آن گره خورده است. نشانه این پیوند نیز آثار و کتابهای اوست.
مؤلف «زوال اندیشه سیاسی در ایران» سخنان خود را در اینباره آغاز نمود که فهم ما از تاریخ و تاریخنویسی با آن درکی که در عصر جدید از آن میشود متفاوت است. «درباره تاریخنویسی مشروطه چندان دقیق سخن نمیگوییم. نکته اول این است که تاکنون دراینباره اثر مهم و تاثیرگذاری انجام نشدهاست. البته یک استثنا وجود دارد آنهم تاریخ کسروی است. کسروی ذهن خردورزی داشت، با نوشتههای تاریخی آَشنا بود و به استنباطهایی در تاریخنویسی نیز رسیده بود اگرچه اینگونه تاریخنویسی در معنای جدیداش نمیگنجد. کسروی سعی کرده بیشترین اطلاعات دقیق را درباره مشروطه جمعآوری کند. البته بعد از کسروی چند تاریخ دیگر نیز نوشته شد اما هیچکدام چندان اهمیتی ندارند.»
بهاعتقاد طباطبایی این تنها بخشی از تاریخ مشروطه است که البته امروزه هم به آن تاریخ نمیگویند. به باور او ما هنوز تاریخ را به معنی تاریخ وقایع میفهمیم. تاریخ کسروی نیز بیش از هر چیز دیگر تاریخ وقایع است. به گفته دکتر طباطبایی این یک طرف مساله است اما مشروطیت تحول در زمینههای بسیار گستردهای است که امروزه علوم اجتماعی و علوم انسانی متکفل آن هستند. «مشروطیت در درجه نخست تحولی است در تاریخ. تحولی است در تاریخ حقوق مانند تحولاتی که در کشور انگلستان یا ایران رخ داد. مشروطیت تحولی است در سیاست کشورها. البته مشروطیت نتایج گسترده دیگری نیز به همراه دارد، در ادبیات و هنر و ...» نویسنده «مکتب تبریز» با بیان آنکه آنچه تاکنون درباره مشروطه بهغیر از آدمیت که شخصیت مهم تاریخنویسی مشروطه است، نوشت شده تاریخ وقایعاند و در ادامه تاریخنویسی سنتی ایران هستند، گفت: «تاریخ مشروطیت به اعتبار تحولات تاریخی و گزارش تاریخی اهمیت چندانی ندارد. مشروطیت گسستی در تاریخ آن کشورهایی که با آن مواجه بودهاند، ایجاد کردهاست. نخستین تحول بسیار مهم آن در ایران، مشروط کردن نظام حکومت مطلقه ایران به قانون اساسی بود. این بحثی که برخی انجام داده و گفتهاند که مشروطه از شرط میآید، از شارط میآید و ریشهای فرانسوی دارد بهنظر من بیربط است. مشروطیت یعنی مشروط شدن دولت به نظام قانونها است. تا کنون چنین تاریخی را ننوشتهایم. اگر از پیش از اسلام صرفنظر بکنیم، در دوره اسلامی در حدود 1200 سال تاریخ تحول حقوق شرع یا همان فقه را داشتهایم اما هرگز ما از این زاویه تاریخ را ننوشتهایم. این به معنای این است که ما توجهای نداشتهایم که مشروطیت چیست.»
بهباور سیدجواد طباطبایی فریدون آدمیت تاریخ ایدئولوژی نوشته است. «عنوان مهمترین کتاب آدمیت «ایدئولوژی مشروطیت» است. زیرا که آدمیت تحتتاثیر نویسندگان و اساتید انگلیسی خود بوده است. یک نوع ایدئولوژی خردورزانه قرن هجدهمی در آثار آدمیت دیده میشود. مشروطیت به دلیل اینکه تحول بسیار مهمی در حقوق بود از این حیث ایدئولوژی نبود زیرا که اصلا حقوق نمیتواند ایدئولوژیک باشد که اگر باشد دیگر حقوق نیست. اتفاقی که در ایران افتاد تحول در حقوق است. تاریخنویسی ایرانی به دلیل ایرادهای اساسی خود از این تحول بسیار مهم که همانا تحول حقوقی بوده بهراحتی عبور کردهاست. یا تاریخ وقایعاش را نوشته یا تاریخ ایدئولوژیاش را. و دیگرانی هم که در سالهای اخیر در اینباره نوشتهاند بیشتر در قسم دوم جای میگیرند. از اینرو در آثارشان میبینیم تاریخ مشروطه را ذیل تاریخ روشنفکری آوردهاند. اینگونه نوشتن تاریخ با آنچه آدمیت گفته بود مطابقت دارد. زیرا که این روشنفکران هستند که پرچم ایدئولوژی را بهدست دارند و مبارزه میکنند برای یک فکر ایدئولوژیک حال آن ایدئولوژی سوسیالیزم باشد چه دموکراسی. مشروطیت در هر کجا که رخ داده ایدئولوژیک نبوده است چون جزیی از ایدئولوژی نیست، چون جزیی از تاریخ روشنفکری نیست. اگرچه در اروپا جزیی از تاریخ روشنگری است ولی جزیی از تاریخ روشنفکری نیست.»
چرا این اتفاق در ایران رخ دادهاست؟ اینگونه فهم از مشروطیت ریشه در چه دارد؟ دکتر طباطبایی بهدنبال پاسخ به این پرسشها است. «تاریخنویسی در جهان اسلام نسبت به مسیحیت بسیار زود آغاز شد زیرا که ادیان الهی بهطور عمده جایی را برای تاریخنویسی باز نمیگذاشتند؛ که بتوان تاریخ عرفی نگاشت. البته تاریخ همواره عرفی است و تاریخ قدسی وجود ندارد. آنچه در کتاب مقدس آمده تاریخ نیست بلکه روایتی است از به اصطلاح حکمت تاریخ. اما در اسلام از قرن سوم به بعد بهتدریج جوانههای تاریخنویسی در آن رشد کرد. در بعضی از نواحی جهان اسلام از جمله ایران، تاریخنویسی تحول بسیار عمدهای پیدا کرد. در تمدن مسیحیت تا قرن دوازدهم اصلا تاریخ نمینوشتند. با درک این موارد است که میتوان به اهمیت افرادی مانند مسعودی و بیهقی پی برد. اینان توانسته بودند در زمانه خود تاریخ عرفی بنویسند و خود را از سیطره الهیات رها بکنند.»
مولف «جدال قدیم و جدید» معتقد است اگرچه در تمدن اسلامی تاریخنویسی بسیار زود آغاز شد اما زود نیز از بین رفت. بهگفته دکتر طباطبایی اگر مبدا تاریخنگاری ایرانیان را مسعودی بدانیم تا بیهقی و تاریخ جهانگشای جوینی، تاریخنویسی عرفی به اوج خود رسید و مبانی نظری خود را پیدا کرد اما با یورش مغول تاریخنویسی ما نیز از بین رفت. «در فاصله عطاملک جوینی و چند تاریخ دیگر تا «آیینه سکندری» میرزاخان کرمانی که اوایل 1300 قمری نگاشته شد، تاریخنویسی ما داستان است؛ داستانهای پریان است. همانگونه که بیهقی گفته بود؛ افسانههایی است که پیرزنان برای خواب کردن بچهها میخوانند. مشروطیت ایران در زمانی حادث شد که ما تاریخ نداشتیم. طبیعی است که نمیتوانست تاریخ نگاشته شود. بعدها هم که تاریخی نوشته شد یا تاریخ وقایع است یا تاریخ ایدئولوژی. زیرا که در غیاب تاریخنویسی از یک طرف و اندیشه فلسفی و نظری از طرف دیگر نمیتوان تاریخ نگاشت.»
اما این تنها جنبه سلبی قضیه است. اتفاق دیگری نیز رخ داد که آن انتقال تحولات و وقایع تاریخی از حوزه حافظه به خاطره است. «در بحثهای جدید، مادهای که تاریخ روی آن کار میکند حافظه است. یعنی ملتی تحولاتاش را در طول تاریخ در حافظهاش حفظ می کند و سپس آن حافظه را بازسازی میکند. با آمدن مغول منابع فرهنگی ایران از بین رفت. اما در یکی دو مورد مغولان نتوانستند ضربه نهایی را وارد کنند. آن هم آنجاهایی است که ریشههای بسیار عمیقی در ذهن ایرانی داشتهاست؛ در هویت، در اعماق وجود ایرانیان وجود داشتهاست. یکی از آن موارد ادبیات است. در ادبیات یک انقلاب بسیار مهمی صورت گرفت. این انقلاب تبدیل قالب شعر فارسی از
قصیده به غزل بود. سعدی بود که قالب غزل را برای همیشه جانشین قصیده کرد. قصیده یا برای وصف طبیعت بود یا برای موعظه و نصیحت. اما در غزل یک اتفاق دیگری رخ داد. در غزل یک انسان درونی رشد کرد. یک انسانی که درون تن آدمی است و تلاش میکند برای آزادی. با پایان تاریخنویسی در زمان یورش مغول تاریخ حافظه ما دچار خدشه شد. در حوزه تاریخ نتوانستیم بازسازی حافظه را انجام دهیم.»
دکتر طباطبایی با طرح این پرسش که چرا حافظ هنوز در دستان ما جای دارد و چرا نمیتوان حرف آخر را درباره حافظ زد، گفت: «آنچه که از حافظه ما مانده بود، حافظ توانست به خاطره تبدیل کند. دیوان حافظ، تاریخ قوم ایرانی است. تاریخی که نه بر مبنای تاریخنویسی که عبارت باشد از تاریخ حافظه بلکه تاریخی که خاطره هست. تاریخنویسی ما مشکلی دارد که آن فقدان تاریخ است اما یک جنبه اثباتی دارد و آن، آن آگاهی ملی و قومی ماست که در خاطره فهم شد. به دیگر سخن به حوزه خاطره منتقل شدهاست.»
بهباور سیدجواد طباطبایی ما از ملتهایی هستیم که تاریخ به معنای صحیح آنرا نداریم و به این زودیها هم آن تاریخ را نخواهیم داشت. «از این روست که تاریخنویسان ما اهل ادبیات بودهاند و امروز هم اهل ادبیات هستند. تاریخ بهصورت حدیث روایت میشد. تاریخ را پیش استادان میخواندند و سپس اجازه روایت آن را میگرفتند. به بیان دیگر ما تاریخ خود را در قلمرو خاطره روایت کردهایم و همچنان نیز روایت میکنیم. تا زمانی که این دو از هم فاصله نگیرند. تا زمانی که ما متوجه نشویم تاریخ، ادبیات نیست؛ تاریخ در ذیل ادبیات نیست، ما تاریخ نخواهیم داشت.»
مشروطه و حاکمیت
بعد از سخنان دکتر طباطبایی این دکتر مولایی بود که در جایگاه سخنران حاضر شد و درباره آرمان انقلاب مشروطه و حقوق شهروندی گفت. «مشروطیت در تاریخ ما یک نقطه عطف است و نمیتوان آن را نادیدهگرفت در واقع مشروطیت یک برش از تاریخ ماست که نمیشود بدون توجه به آن تحولات پیشاز آن و حتی تحولات پس از آن و آینده را فهمید. در واقع میتوان گفت که از مشروطیتمیتوان گذشته آن را فهمید و امروز را هم میتوان در آیینه مشروطیت دید.» اینچنین بود که دکتر مولایی سخنان خود را آغاز نمود.
بهاعتقاد این استاد دانشگاه ما با یک جنبش و حرکت فکری درانقلاب مشروطیت مواجه هستیم. «در کنار این حرکت فکری یک موضوع دیگری به نامنیروی اجتماعی وجود دارد که میتواند در این حرکت، نیرو تولید کند که امروز عنوانحقوق شهروندی برای ما قابل درکتر است.»
وی با بیان اینکه بین حقوق شهروندی و حقوق بشرنمیتوان مرزبندی چندانی قائل شد چون ریشه این دو بسیار به هم نزدیک است ادامه داد: «ما هنوز نتوانستیم عنوان شهروند را به درستی تعریف کنیم بنابراین از تعاریف اروپاییاستفاده میکنیم که در این خصوص روسو به این امر توجه دارد. بهباور روسو شهروند تنها درقالب یک تعارف و احترام که مردم یکدیگر را همشهری یا شهروند خطاب کنند کافینیست، بلکه آنچه مطرح است بحث عنصر معنوی و استقلال فردی است که باید منظور شود. ازاین منظر نیز حقوق اساسی و حقوق سیاسی در بحث حقوق شهروندی قرار میگیرد. بنابراینزمانیکه بحث شهروند پیش میآید مساله حق و حقوق سیاسی، علاوه بر حقوق دیگر مطرح میشود و اینبرای روسو حائز اهمیت بود.
مولایی با تاکید بر اینکه روسو بعد از این بحث واردبحث حاکمیتی میشود، گفت: «حاکمیت به ملت تعلق دارد چون ناشی از اراده عمومیاست و شهروندان از این حق اساسی برخوردارند که بخشی از حاکمیت محسوب میشوند.همچنین حقوق شهروندی با حق نیز ارتباط دارد چون این نیروهای اجتماعی هستند که قدرترا تولید میکنند. اما باید گفت در ایران ما تا زمان مشروطیت بحث حاکمیت رانداشتیم.»
دکتر مولایی در پایان با بیان اینکه قانون اساسیزیربنایی برای حقوق شهروندی و جامعه مدنی است، گفت: «در اینکه قانون اساسی چگونهباید باشد اختلاف وجود دارد چون در این مورد مجموعه جریانهای فکری حضور دارند و هرکدام دریافت خود را از مفهوم آزادی و اراده عمومی دارند.»
مباحث مربوط به سایر سخنرانان متعاقباً در سایت قرار داده میشود...
|
ادبیات مشروطه:
دکتر بابک احمدی : تاثیر و تاثر متقابل ادبیا ت و جنبشهای اجتماعی
دکتر حمید امجد: تاثیر انقلاب مشروطه بر ادبیات نمایشی و رویکردهای اجتماعی- سیاسی نمایش
حافظ موسوی: تاثیر انقلاب مشروطه بر ادبیات منظوم عصر خود و پس از آن
مهتا بردبا: تاثیر انقلاب مشروطه بر ادبیات داستانی و قصه سرایی
رامین مستقیم: چالشهای روزنامه نگاری در عصر مشروطه
تاریخ نگاری مشروطه:
دکتر طباطبایی: رئیس جلسه
دکتر يوسف مولایی: آرمان انقلاب مشروطه و حقوق شهروندي
دکتر قباد منصور بخت: امکان یا امتناع درتاریخ نویسی مشروطه
دکتر محمد علی مرادی: ظهور اندیشه و غیبت فلسفه در آرمان انقلاب مشروطه
دکتر سینایی: بررسی رویکرد اقوام و قومیت های ایرانی نسبت به مشروطیت
مصطفی افشار پارسا: تاملی در برخی موانع تبیین تاریخ مشروطه
زمان: پنج شنبه 29 مرداد 1388
ساعت: 9 صبح الي 19 عصر
مکان: سالن همايش مؤسسه مطالعات سياسي اقتصادي پرسش
آدرس: تهران ـ خيابان وليعصر ـ نرسيده به ميدان ونک
بالاتر از پل همت ـ پلاک 1260 ـ طبقه همکف ـ مؤسسه پرسش
جهت تهیه DVD این سمینار با روابط عمومي مؤسسه تماس حاصل فرماييد
6-88658403 و 5-88773803
|