ورود                    ثبت نام         Sunday, September 05, 2010
 
همايش ها مقالات        تماس با ما
جستجو در سايت
 

 
  
  Articles  
 

سمينار مشروطيت ايران از دیدگاه تاريخ ادبي و تاريخ نگاري


گزارش | سمینار مشروطه در موسسه پرسش

    
سید­جواد طباطبایی در سمینار مشروطه مطرح کرد
ضرورت گذار از خاطره به حافظه

 

       

ادبیات متعهد، راه­گشای آینده
 
اولین سخنران در پانل اول، دکتر بابک احمدی بود. نویسنده کتاب «معمای مدرنیته»درباره‌ تأثیر ادبیات بر روی جنبش‌های ادبی وادبیات مشروطه سخن راند. «در دوره‌هایی که تحولات بزرگ اجتماعی رخ می‌دهند و منجر به ازدست رفتن جان آدم‌ها می‌شوند، از نویسندگان و هنرمندان انتظار داریم که این حوادثرا در آثارشان منعکس کنند. در شرایط آرام زندگی اجتماعی و شرایطی که زندگی به شکلآرام و دموکراتیک می‌گذرد، این توقع از اهل فرهنگ کم می‌شود؛ اما در شرایط پرتلاطم، طبیعی است که این توقع وجود داشته باشد.»
به­باور بابک احمدی در یکی دوماهاخیر، اتفاق‌های مهمی در تاریخ معاصر ایران افتاده‌ است که در آینده، راه‌گشای مسائلمهمی خواهند بود. «در این حوادث، ادبیات متعهد ایران واکنش نشان داد و ما شاهد چندشعر و متن ادبی بودیم. این نویسندگان و شاعران نشان دادند که فقط یک تعهد سیاسیندارند؛ بلکه باید تعهدشان را در بیان هنری‌شان هم نشان دهند.»
مؤلف کتاب «هایدگر و پرسش بنیادین» معتقد است که نمی‌توان کار ادبی را رها ازدرگیری‌های اجتماعی دانست. «هر کار ادبی، در ملایم‌ترین دوران‌ها همتأثیرگذار است. وقتی ادبیات را به­عنوان کردار اجتماعی بدانید، دیگر نمی­توان ادبیات را مستقل از زندگی اجتماعی متصور شد و آن­را خواست.»
بابک احمدی درباره شاعرانی که در آثارشان به شرایطاجتماعی توجه ندارند، نیز سخن گفت. «در این میان، شاعرانی هستند که فکر می‌کنند، ما درآرام‌ترین شرایط زندگی می‌کنیم. یکی از فرمالیست‌ترین شاعران ما یدالله رویایی استکه در شعرهایش دچار درگیری اجتماعی نمی‌شود. او در سخت‌ترین شرایط ایران، به سمتادبیات متعهد نمی‌رود و می‌تواند «دریایی‌ها» را به بگوید؛ اما چند هفته پیش دیدیمکه او شعری درباره‌ی درگیری‌های ایران گفته است. این نشان‌دهنده‌ی این است که گاهیحوادث آن‌قدر بزرگ هستند که پیش‌فرض اولیه‌ی ما ضربه می‌خورد.»
نویسنده «آفرینش و آزادی» با تاکید بر این­که ما می‌توانیم خیلی خبرها را بخوانیم،ولی وقتی آن‌ها در منطق شعر شکل می‌گیرند، نمی‌توان آن را با معیارهای زندگیاجتماعی سنجید، گفت: «این که ادبیات را به­عنوان جزیره‌ای جدا از زندگی اجتماعی متصورشویم، امکان ندارد. شاعرانی داریم که نمی‌خواهند درگیر مسایل اجتماعی شوند، ماننداحمدرضا احمدی یا بیژن جلالی که شاعران بزرگی هستند، اما در سوی دیگر، شاعرانی راهم داریم که با قلم‌شان می‌جنگند. هیچ‌کدام از این دو گروه بر دیگری برتری ندارد،این‌ها دو رویکرد و دو فهم از زندگی هستند.»
پدیدآورنده کتاب «حقیقت و زیبایی» در ادامه با اشاره به تأثیرادبیات بر جامعه با نگاهی به نظریه‌ی فیلسوفان، گفت: «افلاطون نظریه‌ی تقلید را مطرحمی‌کند و می‌گوید، تقلید عین واقع دنیای بیرون را بازتاب نمی‌دهد، ذهنیت هنرمند استکه دخالت می‌کند و چیز دیگری را بازنمود می‌دهد. بنابراین وقتی افلاطون شاعران رااز آرمان‌شهرش بیرون می‌کند، به دلیل تأثیر بد شعر بر جوانان است؛ اما او برایآن‌ها احترام قائل است. این موضوع حتی در فیلسوف بعدی یعنی، ارسطو هم دیده می‌شود. او وقتی درباره‌ موسیقی حرف می‌زند، تأثیر هنر برایش دارای اهمیت است.»
به­اعتقاد بابک احمدی در سده‌های میانه، هنر متوجه خود وشیوه‌های بیان کردن و زیبایی‌اش است. از این روست که در قرن 19 رتوریک قرون وسطاییشکل گرفت و اروپایی‌ها تا این اندازه به رتوریک اسلامی توجه نشان می‌دهند تا هنر زیباتر بماند.
مؤلف «رساله تاریخ» با بیان آن­که دردوره‌ی رنسانس همه آن آرمان­شهرها شکسته شدند، گفت: «در این دوره، آرمان‌شهر‌هایی که نوشته شدند، مانند یونانبودند. در قرن 18 آدم‌هایی را داشتیم که ادبیات را سلاح کردند و یک شکل تعهدنویسنده به جامعه در دل جامعه ادبی شکل گرفت.»
بابک احمدی در پایان سخنان­اش تاکید می­کند که هگل نخستین فیلسوف تاریخفلسفه است که ادبیات را جدی می‌گیرد. «ادبیات از نظر او، جزیی از کارفلسفی نیست، بلکه خود فلسفه است.»
 
از رمان تاریخی تا رمان اجتماعی
بعد از بابک احمدیمهتا بردباردرباره‌ ادبیات داستانی و ادبیات مشروطه و حضور زن در ادبیات داستانی سخن گفت. بردبار با بیان آن­که از آخرین داستان‌های قرن نهمتا دوران مشروطه، گویی فضای خالی در داستان‌نویسی ایران وجود دارد، گفت: «وقتی به عصر مشروطه وسلطنت قاجار وارد می‌شویم، این دوره را می‌توان دوره‌ پیدایش رمان فارسی دانست.»
مهتا بردبار معتقد است از جمله نخستین فرم‌هایی کهدر انقلاب مشروطه و بعد از آن سبب شکل‌گیری پایه‌های داستان‌نویسی شد، سفرنامه است. «حاج زین‌العابدین مراغه‌ای نخستین رمان سفرنامه‌یی خود را نوشت و دومیناثر در این زمینه که بسیار مهم است «مسالک‌المحسنین» عبدالرحیم طالبوف است. بعد ازآن، رمان‌های تاریخی شکل می‌گیرند که دلیل آن ایجاد جنبش، شکست جنبش و سرخوردگیمردم و بازتاب آن‌ها در آثار نویسندگان است.»
به­اعتقاد ایشان در رمان تاریخی، نویسنده برای احیای هویتملی خود به عهد دوران باستان­اش باز می‌گردد؛ اما در رمان اجتماعی، نویسنده به زمانباستان باز نمی‌گردد، او به­صورت رئال اوضاع جامعه را بازگو می‌کند. «از مهم‌ترینخصیصه‌های رمان اجتماعی پرداختن به زنان است، ادبیات ما پیش از آن ادبیاتیمرد‌سالار بوده است؛ اما روندی که در این نوع رمان‌ها شکل می‌گیرد، این است که زنانروسپی پا به ادبیات می‌گذارند، ولی این رمان‌نویسی چون ریشه‌های اصلی‌اش در فرهنگداستان‌نویسی ایرانی نبود، مردم نمی‌توانستند آن را بپذیرند، به این دلیل کم‌کم ازرده خارج شد.»
او در پایان سخنان­اش درباره‌ زن در ادبیات مشروطه، گفت: «ادبیات ما ادبیاتی مرد‌سالار بود؛ اما اتفاقی که در شعر این دوره می‌افتد،این است که شاعرانی مانند میرزاده عشقی، ایرج میرزا و سید اشرف‌الدین گیلانی بانگاه دیگری به زن نگریستند. بسیاری از آن‌ها با مقوله‌ خانه‌نشینی زن مخالف بودندو زنانی چون پروین اعتصامی و بی‌بی فاطمه استرآبادی در این دوره ظهور کردند.»
 
مشروطه، نگریستن به خود و نیما
در ادامه این سمینار حافظ موسویشاعر معاصر پشت میکروفن نشست و سخنان خود را درباره‌ شعر در دوره‌ مشروطه آغاز نمود. «به نظرم انقلاب مشروطه در سرنوشت ما ایرانیانبسیار تعیین‌کننده است. مشروطه نقطه‌ عطف و خطی است که دو سوی این تاریخ را مشخصمی‌کند. آن‌چه خواسته‌ اصلی مشروطه بود، بیزاری مردم از زندگی سخت، خرافاتی وتحجرآمیز گذشته و آمدن به دنیای جدید بود.
شاعر مجموعه «دستی به شیشه­های مه گرفته دنیا» با بیان آن­که طالبوف با آن‌که می‌خواهد بهپرسش‌های تاریخی ما پاسخ دهد، تناقض‌های ذهنی ما را دوباره مطرح می‌کند، گفت: «این تحول ونوجویی و این‌که از سنت به زندگی جدید برسیم، همه این داستان‌ها که در عرصه‌یاجتماعی ایران اتفاق افتادند، در شعر ایران نیز وجود دارند. همان جان‌سختی که درجامعه نسبت به مدرنیته وجود دارد، همان جان‌سختی در شعر ما هم دیده می‌شود.»
او با بیان این‌که در آستانه‌ی انقلاب مشروطه، بایک شعر ناکارآمد مواجهیم که در عین حال نیاز دارد، به عرصه‌ی اجتماعی وارد شود وتوده‌ها را وارد عرصه کند، گفت: «اغلب شاعران بزرگ ما در آن دوره، دغدغه‌ این راداشتند که با این زبان نمی‌توان این ماجراها را بیان کرد. زبانی که از نیمه‌ دومقرن ششم در اختیار عرفان بوده­است. دگر‌گون کردن این زبان شعری بسیار دشوار بود.بسیاری از شعرای ما به این نتیجه رسیدند که زبان شعری ما خوب است، کافی است کهمضامین شعری را وارد و در قالب شعر کهن مسائل‌مان را بیان کنیم.»
شاعر «سطرهای پنهانی» با اشاره به گرایش‌هایی که در دوره‌ مشروطه درشعر وجود داشتند، اظهار کرد: «در آن زمان، مرتجعان می‌گفتند، بیان شعر فارسی محکماست و هر کسی واژه‌های تازه بیاورد، به شعر فارسی خیانت می‌کند. گروه دیگرتجدد‌خواه بودند و می‌گفتند، این قالب کافی است و وارد حوزه‌ رادیکال‌تر نشویم.گروه دیگری بودند که به ادبیات غرب گرایش داشتند و می‌گفتند، آن‌چه ما داریم با اینچیزها جور درنمی‌آید و ارتباطی با سنت شعر فارسی ندارد. ما یک سیستم زیبایی‌شناسیرا از خارج وارد کنیم و براساس آن شعر بگوییم.»
برنده جایزه ادبی گردون بر این باور است که در این میان، گروهی نیز بودندکه می‌گفتند، همه‌چیز را باید از دل این سنت بیرون کشید. «نیما می‌گفت، هر پدیده‌ایدرون خود تز، سنتز، آنتی‌سنتز دارد. او می‌گفت، همه‌ی مشکل ما این است که شعر راسوبژکتیو می‌نگریم، بلکه باید آن را ابژکتیو دید.»
حافظ موسوی با بیان این‌که بزرگ‌ترین ثمره‌ی ما از انقلابمشروطه، نیما بود، در پایان می­افزاید: «ما باید خود ساختار اندیشه ایرانی را بررسی می‌کردیم.این نوع نگاه رادیکال و دیدن خود پدیده، اتفاقی بود که در مشروطه افتاد و ما آن رامدیون نیما هستیم.»
 
                                     
 
تاریخ حافظه یا تاریخ خاطره
 
اگرچه در برنامه اعلام شده، کنار نام سید­جواد طباطبایی عنوان دبیر سمینار آمده بود و نیز اگرچه او سخنان خود را خارج از دستور خواند اما این باعث نمی­شد که علاقمندان حاضر در همایش از سخنان او بی­بهره باشند. چرا که در این سال­ها نام دکتر طباطبایی با مشروطه و مباحث مربوط به آن گره خورده است. نشانه این پیوند نیز آثار و کتاب­های اوست.
مؤلف «زوال اندیشه سیاسی در ایران» سخنان خود را در این­باره آغاز نمود که فهم ما از تاریخ و تاریخ­نویسی با آن درکی که در عصر جدید از آن می­شود متفاوت است. «درباره تاریخ­نویسی مشروطه چندان دقیق سخن نمی­گوییم. نکته اول این است که تاکنون دراین­باره اثر مهم و تاثیرگذاری انجام نشده­است. البته یک استثنا وجود دارد آن­هم تاریخ کسروی است. کسروی ذهن خردورزی داشت، با نوشته­های تاریخی آَشنا بود و به استنباط­هایی در تاریخ­نویسی نیز رسیده بود اگرچه این­گونه تاریخ­نویسی در معنای جدیداش نمی­گنجد. کسروی سعی کرده بیشترین اطلاعات دقیق را درباره مشروطه جمع­آوری کند. البته بعد از کسروی چند تاریخ دیگر نیز نوشته شد اما هیچ­کدام چندان اهمیتی ندارند.»
به­اعتقاد طباطبایی این تنها بخشی از تاریخ مشروطه است که البته امروزه هم به آن تاریخ نمی­گویند. به باور او ما هنوز تاریخ را به معنی تاریخ وقایع می­فهمیم. تاریخ کسروی نیز بیش از هر چیز دیگر تاریخ وقایع است. به گفته دکتر طباطبایی این یک طرف مساله است اما مشروطیت تحول در زمینه­های بسیار گسترده­ای است که امروزه علوم اجتماعی و علوم انسانی متکفل آن هستند. «مشروطیت در درجه نخست تحولی است در تاریخ. تحولی است در تاریخ حقوق مانند تحولاتی که در کشور انگلستان یا ایران رخ داد. مشروطیت تحولی است در سیاست کشورها. البته مشروطیت نتایج گسترده­ دیگری نیز به همراه دارد، در ادبیات و هنر و ...» نویسنده «مکتب تبریز» با بیان آن­که آن­چه تاکنون درباره مشروطه به­غیر از آدمیت که شخصیت مهم تاریخ­نویسی مشروطه است، نوشت شده تاریخ وقایع­اند و در ادامه تاریخ­نویسی سنتی ایران هستند، گفت: «تاریخ مشروطیت به اعتبار تحولات تاریخی و گزارش تاریخی اهمیت چندانی ندارد. مشروطیت گسستی در تاریخ آن کشورهایی که با آن مواجه بوده­اند، ایجاد کرده­است. نخستین تحول بسیار مهم آن در ایران، مشروط کردن نظام حکومت مطلقه ایران به قانون اساسی بود. این بحثی که برخی انجام داده و گفته­اند که مشروطه از شرط می­آید، از شارط می­آید و ریشه­ای فرانسوی دارد به­نظر من بی­ربط است. مشروطیت یعنی مشروط شدن دولت به نظام قانون­ها است. تا کنون چنین تاریخی ­را ننوشته­ایم. اگر از پیش از اسلام صرف­نظر بکنیم، در دوره اسلامی در حدود 1200 سال تاریخ تحول حقوق شرع یا همان فقه را داشته­ایم اما هرگز ما از این زاویه تاریخ را ننوشته­ایم. این به معنای این است که ما توجه­ای نداشته­ایم که مشروطیت چیست.»
به­باور سید­جواد طباطبایی فریدون آدمیت تاریخ ایدئولوژی نوشته است. «عنوان مهم­ترین کتاب آدمیت «ایدئولوژی مشروطیت» است. زیرا که آدمیت تحت­تاثیر نویسندگان و اساتید انگلیسی خود بوده است. یک نوع ایدئولوژی خردورزانه قرن هجدهمی در آثار آدمیت دیده می­شود. مشروطیت به دلیل این­که تحول بسیار مهمی در حقوق بود از این حیث ایدئولوژی نبود زیرا که اصلا حقوق نمی­تواند ایدئولوژیک باشد که اگر باشد دیگر حقوق نیست. اتفاقی که در ایران افتاد تحول در حقوق است. تاریخ­نویسی ایرانی به دلیل ایرادهای اساسی خود از این تحول بسیار مهم که همانا تحول حقوقی بوده به­راحتی عبور کرده­است. یا تاریخ وقایع­اش را نوشته یا تاریخ ایدئولوژی­اش را. و دیگرانی هم که در سال­های اخیر در این­باره نوشته­اند بیشتر در قسم دوم جای می­گیرند. از این­رو در آثارشان می­بینیم تاریخ مشروطه را ذیل تاریخ روشنفکری آورده­اند. این­گونه نوشتن تاریخ با آن­چه آدمیت گفته بود مطابقت دارد. زیرا که این روشنفکران هستند که پرچم ایدئولوژی را به­دست دارند و مبارزه می­کنند برای یک فکر ایدئولوژیک حال آن ایدئولوژی سوسیالیزم باشد چه دموکراسی. مشروطیت در هر کجا که رخ داده ایدئولوژیک نبوده است چون جزیی از ایدئولوژی نیست، چون جزیی از تاریخ روشنفکری نیست. اگرچه در اروپا جزیی از تاریخ روشنگری است ولی جزیی از تاریخ روشنفکری نیست.»
چرا این اتفاق در ایران رخ داده­است؟ این­گونه فهم از مشروطیت ریشه در چه دارد؟ دکتر طباطبایی به­دنبال پاسخ به این پرسش­ها است. «تاریخ­نویسی در جهان اسلام نسبت به مسیحیت بسیار زود آغاز شد زیرا که ادیان الهی به­طور عمده جایی را برای تاریخ­نویسی باز نمی­گذاشتند؛ که بتوان تاریخ عرفی نگاشت. البته تاریخ همواره عرفی است و تاریخ قدسی وجود ندارد. آن­چه در کتاب مقدس آمده تاریخ نیست بلکه روایتی است از به اصطلاح حکمت تاریخ. اما در اسلام از قرن سوم به بعد به­تدریج جوانه­های تاریخ­نویسی در آن رشد کرد. در بعضی از نواحی جهان اسلام از جمله ایران، تاریخ­نویسی تحول بسیار عمده­ای پیدا کرد. در تمدن مسیحیت تا قرن دوازدهم اصلا تاریخ نمی­نوشتند. با درک این موارد است که می­توان به اهمیت افرادی مانند مسعودی و بیهقی پی برد. اینان توانسته بودند در زمانه خود تاریخ عرفی بنویسند و خود را از سیطره الهیات رها بکنند.»
مولف «جدال قدیم و جدید» معتقد است اگرچه در تمدن اسلامی تاریخ­نویسی بسیار زود آغاز شد اما زود نیز از بین رفت. به­گفته دکتر طباطبایی اگر مبدا تاریخ­نگاری ایرانیان را مسعودی بدانیم تا بیهقی و تاریخ جهان­گشای جوینی، تاریخ­نویسی عرفی به اوج خود رسید و مبانی نظری خود را پیدا کرد اما با یورش مغول تاریخ­نویسی ما نیز از بین رفت. «در فاصله عطاملک جوینی و چند تاریخ دیگر تا «آیینه سکندری» میرزاخان کرمانی که اوایل 1300 قمری نگاشته شد، تاریخ­نویسی ما داستان است؛ داستان­های پریان است. همان­گونه که بیهقی گفته بود؛ افسانه­هایی است که پیرزنان برای خواب کردن بچه­ها می­خوانند. مشروطیت ایران در زمانی حادث شد که ما تاریخ نداشتیم. طبیعی است که نمی­توانست تاریخ نگاشته شود. بعدها هم که تاریخی نوشته شد یا تاریخ وقایع است یا تاریخ ایدئولوژی. زیرا که در غیاب تاریخ­نویسی از یک طرف و اندیشه فلسفی و نظری از طرف دیگر نمی­توان تاریخ نگاشت.»
اما این تنها جنبه سلبی قضیه است. اتفاق دیگری نیز رخ داد که آن ­انتقال تحولات و وقایع تاریخی از حوزه حافظه به خاطره است. «در بحث­های جدید، ماده­ای که تاریخ روی آن کار می­کند حافظه است. یعنی ملتی تحولات­اش را در طول تاریخ در حافظه­اش حفظ می کند و سپس آن حافظه را بازسازی می­کند. با آمدن مغول منابع فرهنگی ایران از بین رفت. اما در یکی دو مورد مغولان نتوانستند ضربه نهایی را وارد کنند. آن هم آن­جاهایی است که ریشه­های بسیار عمیقی در ذهن ایرانی داشته­است؛ در هویت، در اعماق وجود ایرانیان وجود داشته­است. یکی از آن موارد ادبیات است. در ادبیات یک انقلاب بسیار مهمی صورت گرفت. این انقلاب تبدیل قالب شعر فارسی از
قصیده به غزل بود. سعدی بود که قالب غزل را برای همیشه جانشین قصیده کرد. قصیده یا برای وصف طبیعت بود یا برای موعظه و نصیحت. اما در غزل یک اتفاق دیگری رخ داد. در غزل یک انسان درونی رشد کرد. یک انسانی که درون تن آدمی است و تلاش می­کند برای آزادی. با پایان تاریخ­نویسی در زمان یورش مغول تاریخ حافظه ما دچار خدشه شد. در حوزه تاریخ نتوانستیم بازسازی حافظه را انجام دهیم.»
دکتر طباطبایی با طرح این پرسش که چرا حافظ هنوز در دستان ما جای دارد و چرا نمی­توان حرف آخر را درباره حافظ زد، گفت: «آن­چه که از حافظه ما مانده بود، حافظ توانست به خاطره تبدیل کند. دیوان حافظ، تاریخ قوم ایرانی است. تاریخی که نه بر مبنای تاریخ­نویسی که عبارت باشد از تاریخ حافظه­ بلکه تاریخی که خاطره­ هست. تاریخ­نویسی ما مشکلی دارد که آن فقدان تاریخ است اما یک جنبه اثباتی دارد و آن، آن آگاهی­ ملی و قومی ماست که در خاطره فهم شد. به دیگر سخن به حوزه خاطره منتقل شده­است.»
به­باور سید­جواد طباطبایی ما از ملت­هایی هستیم که تاریخ به معنای صحیح آن­را نداریم و به این زودی­ها هم آن تاریخ را نخواهیم داشت. «از این روست که تاریخ­نویسان ما اهل ادبیات بوده­اند و امروز هم اهل ادبیات هستند. تاریخ به­صورت حدیث روایت می­شد. تاریخ را پیش استادان می­خواندند و سپس اجازه روایت آن را می­گرفتند. به بیان دیگر ما تاریخ خود را در قلمرو خاطره روایت کرده­ایم و هم­چنان نیز روایت می­کنیم. تا زمانی که این دو از هم فاصله نگیرند. تا زمانی که ما متوجه نشویم تاریخ، ادبیات نیست؛ تاریخ در ذیل ادبیات نیست، ما تاریخ نخواهیم داشت.»
 
مشروطه و حاکمیت
بعد از سخنان دکتر طباطبایی این دکتر مولایی بود که در جایگاه سخنران حاضر شد و درباره آرمان انقلاب مشروطه و حقوق شهروندی گفت. «مشروطیت در تاریخ ما یک نقطه عطف است و نمی‌توان آن را نادیدهگرفت در واقع مشروطیت یک برش از تاریخ ماست که نمی‌شود بدون توجه به آن تحولات پیشاز آن و حتی تحولات پس از آن و آینده را فهمید. در واقع می‌توان گفت که از مشروطیتمی‌توان گذشته آن را فهمید و امروز را هم می‌توان در آیینه مشروطیت دید.» این­چنین بود که دکتر مولایی سخنان خود را آغاز نمود.
به­اعتقاد این استاد دانشگاه ما با یک جنبش و حرکت فکری درانقلاب مشروطیت مواجه هستیم. «در کنار این حرکت فکری یک موضوع دیگری به نامنیروی اجتماعی وجود دارد که می‌تواند در این حرکت، نیرو تولید کند که امروز عنوانحقوق شهروندی برای ما قابل درک‌تر است.»
وی با بیان این‌که بین حقوق شهروندی و حقوق بشرنمی‌توان مرزبندی چندانی قائل شد چون ریشه این دو بسیار به­ هم نزدیک است ادامه داد: «ما هنوز نتوانستیم عنوان شهروند را به درستی تعریف کنیم بنابراین از تعاریف اروپاییاستفاده می‌کنیم که در این خصوص روسو به این امر توجه دارد. به­باور روسو شهروند تنها درقالب یک تعارف و احترام که مردم یکدیگر را همشهری یا شهروند خطاب کنند کافینیست، بلکه آن­چه مطرح است بحث عنصر معنوی و استقلال فردی است که باید منظور شود. ازاین منظر نیز حقوق اساسی و حقوق سیاسی در بحث حقوق شهروندی قرار می‌گیرد. بنابراینزمانی­که بحث شهروند پیش می‌آید مساله حق و حقوق سیاسی، علاوه بر حقوق دیگر مطرح می‌شود و اینبرای روسو حائز اهمیت بود.
مولایی با تاکید بر این­که روسو بعد از این بحث واردبحث حاکمیتی می‌شود، گفت: «حاکمیت به ملت تعلق دارد چون ناشی از اراده عمومیاست و شهروندان از این حق اساسی برخوردارند که بخشی از حاکمیت محسوب می‌شوند.هم‌چنین حقوق شهروندی با حق نیز ارتباط دارد چون این نیروهای اجتماعی هستند که قدرترا تولید می‌کنند. اما باید گفت در ایران ما تا زمان مشروطیت بحث حاکمیت رانداشتیم.»
دکتر مولایی در پایان با بیان این‌که قانون اساسیزیربنایی برای حقوق شهروندی و جامعه مدنی است، گفت: «در این­که قانون اساسی چگونهباید باشد اختلاف وجود دارد چون در این مورد مجموعه جریان‌های فکری حضور دارند و هرکدام دریافت خود را از مفهوم آزادی و اراده عمومی دارند.»
 
مباحث مربوط به سایر سخنرانان متعاقباً در سایت قرار داده می­شود...
 
 

ادبیات مشروطه:

 دکتر بابک احمدی : تاثیر و تاثر متقابل ادبیا ت و جنبشهای اجتماعی

دکتر حمید امجد: تاثیر انقلاب مشروطه بر ادبیات نمایشی و رویکردهای اجتماعی- سیاسی نمایش

حافظ موسوی: تاثیر انقلاب مشروطه بر ادبیات منظوم عصر خود و پس از آن

مهتا بردبا: تاثیر انقلاب مشروطه بر ادبیات داستانی و قصه سرایی

رامین مستقیم: چالشهای روزنامه نگاری در عصر مشروطه

تاریخ نگاری مشروطه:

دکتر طباطبایی: رئیس جلسه

دکتر يوسف مولایی: آرمان انقلاب مشروطه و حقوق شهروندي

دکتر قباد منصور بخت: امکان یا امتناع درتاریخ نویسی مشروطه

دکتر محمد علی مرادی: ظهور اندیشه و غیبت فلسفه در آرمان انقلاب مشروطه

دکتر سینایی: بررسی رویکرد اقوام و قومیت های ایرانی نسبت به مشروطیت

مصطفی افشار پارسا: تاملی در برخی موانع تبیین تاریخ مشروطه

 

 

زمان: پنج شنبه 29 مرداد 1388
ساعت: 9 صبح الي 19 عصر
مکان: سالن همايش مؤسسه مطالعات سياسي اقتصادي پرسش
آدرس: تهران ـ خيابان وليعصر ـ نرسيده به ميدان ونک
بالاتر از پل همت ـ پلاک 1260 ـ طبقه همکف ـ مؤسسه پرسش

جهت تهیه DVD این سمینار با روابط عمومي مؤسسه تماس حاصل فرماييد
  6-88658403   و   5-88773803

 


Written By: admin .
Date Posted: 8/15/2009
Number of Views: 828

Return

  
همکاران مؤسسه

دکتر سيد جواد طباطبائي

 

دکتر یوسف مولایی

دکتر موسی غنی نژاد

دکتر مرتضی مردیها

 مصطفی ملکیان

 

 مراد فرهادپور

دکتر محمد دهقانی

 محمد بهارلو 

 

 امید مهرگان

 

مازیار اسلامی 

 دکتر بیژن عبدالکریمی

دکتر ابوالفضل دلاوری

دکتر قطب الدین صادقی

بابک احمدی

دکتر سارا شریعتی

دکتر مسعود نیلی

امیر بانی مسعود