. کتاب جامعه باز و دشمنان آن کوششی است در توضیح مبانی توتالیتاریسم و فاشیسم و علل گرایش تودهای به آنهاست. کارل پوپر در اثرش مهمترین علت روانشناختی و جامعهشناختی توتالیتاریسم را، در گریز تودهها از وحشت آزادی و مسئولیت ناخواسته، و تمنای آنان برای امنیت میداند. استدلال پوپر این است که پس از خروج انسان از جامعه سنتی اقتدارطلب و بسته و آغاز سنت انتقادی، شرایط و نیازهای جدیدی رخ نمود که اضطرابها و تنشهای عمیقی در انسان بهوجود آورد. اینچنین جامعهای براثر فشارهای تمدن به گسیختگی تمایل مییابد و فرد و جامعه از آزاداندیشی به جزماندیشی و از آزادی به امنیت پناه میبرند. ریشهی گرایش به جامعه بسته، که از دیرباز درمقابل گرایش تمدن به آزادی و انتقاد پدید آمد، از دید پوپر همین است؛ تمنای مدینهی فاضلهی امن و امان، تمنای جامعهای بسته و دور از دسترس آزادی فکر و انتقاد. واپسگرایی و آرمانگرایی، یعنی گریز به دامان امن سنتهای گذشته و جستوجوی مدینهی فاضله در آینده، هر دو از یک جنساند؛ هر دو ضد دگرگونی و خواهان جامعهای ایستا هستند و هر دو برای ریشهکن کردن اندیشهی آزاد به خشونت متوسل میشوند. هر دو به توتالیتاریسم چه راست باشد و چه چپ، میانجامند که مظهر عملی اولی فاشیسم است و دیگری کمونیسم. پوپر بر این باور بود که مبدأ فکری مارکسیسم وفاشیسم هر دو یکی است. بهنظر او سرآمد فلاسفهی واپسگرا افلاطون و مهمترین اندیشمند آرمانشهر آینده مارکس است. پوپر ایدئولوژی انقلابی توتالیتاریسم و مذهب اصالت تاریخ را در اندیشه افلاطون و ارسطو میجوید؛ اقتدارگرایی افلاطون و مذهب اصالت ماهیت ارسطو بنیاد آن دو است. فلسفهی مدینهی فاضله افلاطون فلسفهای است برای حفظ جامعه بسته و دولت توتالیتر و جلوگیری از تغییر آنها. افلاطون و ارسطو منادی فلسفه غیبگویانهای بودند که هگل وارث آن بود. این دو نقش اساسی در «ظهور فلسفه هگل که پدر اصالت تاریخ و توتالیتاریسم امروزی است» جامعه داشتند. در قرون وسطی نیز «منشأ تفتیش عقاید نظریهای افلاطونی بود.» از دیدگاه پوپر مارکسیسم «خالصترین، تکاملیافتهترین و خطرناکترین شکل مذهب اصالت تاریخ بوده است.» بهنظر پوپر «مارکس تأکید داشت که بین روش اصالت تاریخی خودش و هرگونه تحلیل اقتصادی به منظور برنامهریزی عقلانی تقابل وجود دارد.» و همین، ریشه نادیده گرفتن اهمیت سیاست در نزد مارکس است. همین نگرش مارکس باعث نظر خام و سادهدلانهی او دایر بر اینکه در جامعه بیطبقه قدرت سیاسی محلی از اعراب ندارد و دولت کارکرد خود را از دست میدهد، شده است. پوپر معتقد است پیشگویی ظهور جامعه بیطبقه نه تنها از مقدماتی که مارکس بیان کرده است برنمیآید، بلکه «برای بسیاری از مردم نوعی گریز است؛ و راهی درست میکند برای گریز از مسئولیتهای کنونی به بهشتی در آینده.»
2. بر اساس نظریات اصالت تاریخ، تاریخ بر حسب قوانین اجتنابناپذیر و جبری مراحلی را طی میکند و بر حسب همان قونین، آینده جامعه قابل پیشبینی است. بهنظر پوپر مارکسیسم تنها نمونهای از نظریات اصالت تاریخی است. همه نظریاتی که درپی کشف گرایشهای اجتنابناپذیر در فرایند تاریخاند، اصالت تاریخیاند. از چنین دیدگاهی تاریخ کلیتی است که اجزای آن بر حسب قوانینی کلی بههم وابستهاند. از دید پوپر ایدئولوژیهای انقلابی هم اصالت تاریخیاند و هم کلگرایند. از آنجا که تاریخ منطبق با طرح و نقشه میدانند، غایت و یوتوپیایی هم برای آن تصور میکنند. بهنظر پوپر نظریات اصالت تاریخیِ مابعدالطبیعی و فلسفی و علمی همه از یک جنساند. برعکس اینگونه نظریهها، پوپر بر آن است که تحول تاریخ تابع قوانین جبری نیست، بلکه نتیجهی کوشش ما برای حل مسئلهها و رفع اشکالها است. تاریخ فینفسه واجد مقصود و غایت و تمایلی نیست، اعمال ما چنین چیزهایی بدان میدهد. در چنین اندیشهای، امکان پیشبینی تحولات جامعه و برنامهریزی کامل برای آن جای نمیگیرد. چرا که از دید پوپر اعمال انسان بهطور کلی، و عمل سیاسی بهویژه، آثاری دارد که خارج از نیت فاعل آن است. از دیدگاه انتقادی پوپر، نگرشهای یوتوپیایی یا انقلابی به تحول اجتماعی، یا مهندسی اجتماعی مبتنی بر شبه علم یا تفکر، همگی غیرعقلانیاند. از همینروست که کوشش در راه تحقق ایدئولوژیهای کلگرا و یوتوپیایی و اصالت تاریخی از نظر پوپر فاجعهآمیز و مصیبتبار است. همچنان که هر قانون طبیعی غیرقطعی و ابطالپذیر است، قوانین و فرضیات جامعهشناختی نیز، حتی وقتی شواهد فراوانی دارند، باید در معرض آزمون ابطال قرار گیرند. از همینجا آشکار میشود که تحقق خواستهای یوتوپیایی برای بازسازی کل جامعه ناممکن است. بهعقیدهی پوپر با اعمال هر نظم تازه بر روابط اجتماعی، مجموعهای از روابط اجتماعی جدید ایجاد میشود که بازهم باید منظم شوند. اینکه نگرش یوتوپیایی به مهندسی اجتماعی ممکن نیست از نقص و نارسایی نگرشهای کلگرا در علوم اجتماعی استنتاج میشود، زیرا این علوم خصلت گزینشی و جزئی مشاهدات را نادیده میگیرند؛ و فرض را بر امکان مطالعه کلیت اجتماعی میگذارند. از اینرو در اندیشه پوپر، ایدئولوژیهای یوتوپیایی و انقلابی که درپی تأسیس جهانی بدیع و بیسابقهاند خیالیاند، زیرا امر نو و بیسابقه بهکلی ناممکن است؛ هر آیندهای ریشه در حال و گذشته دارد. ساختن مدینهی فاضلهی بیسابقه غیرممکن است، زیرا تنها کاری که میتوان انجام داد این است که بر روی وضع موجود کار شود و تغییراتی در آن بهوجود آورد. معتقدان به یوتوپیا به تغییرات جزئی رضایت نمیدهند و خواستار دگرگونی کل ساختار جامعهاند. به دیگر سخن، آنها دچار این تناقضاند که میخواهند قبل از آنکه چیزی را در جزئیات تغییر دهند، کل نظام را دگرگون کنند. در کنار این، طرفداران مدینهی فاضله مدعی اشراف و علم کامل به جامعهاند، که این خود ممکن و متصور نیست. ایجاد جامعهی کاملا نو و بیسابقه مستلزم تخریب وضع موجود است، اما ویران کردن وضع حاکم بهمعنی ناممکن شدن هر عملی است.