دومین جلسه از سلسله کلاسهای مراد فرهادپور با عنوان نقد و بررسی مفهوم دمکراسی روز یکشنبه ۲۴ آبان برگزار شد. در ابتدای جلسه وی با گذری به آنچه از زمان فروپاشی شوروی اتفاق افتاده است اعلام پایان تاریخ از سوی فرانسیس فوکویاما را بیمعنا خواند و با اشاره به انبوهی از اظهارنظرهای پست مدرن درباره ی انواع پایان ها، پایان سیاست، پایان تاریخ … و نیز با اشاره به اصطلاح جهادگران راه دمکراسی - بعنوان ترمی که جرج بوش در توصیف خود و همراهانش در توجیه حمله به عراق به کار برد – آنچه حقیقتاً اتفاق افتاده است را پایان دید ساده لوحانه جهانی شدن بی دردسر سرمایه داری و دموکراسی لیبرال نامید.
وی بارزترین فکتهای تجربی در مورد وضع موجود را فارغ از اضافه شدن ۵۰۰ میلیون نفر به افراد زیر خط فقرو بروز انواع و اقسام جنگها و جنایات علیه بشریت، افزوده شدن حدود پانزده هزار میلیاردر جدید در واحد پولی دلار در شکل رومن آبراموویچ دانست که همگی عموما در حین پروسه های خصوصی سازی به واسطه ی روابطی که داشتهاند و بطور یکباره این چنین ثروتمند شدهاند و در کنار نفوذ جنون وار فرهنگ معروف شدن از ویژگیهای عمده ی خصلت شدیداً محافظه کارانه وضعیت فعلی اند. وی اینها را در کنار محافظه کاران حاکم در تمام خاورمیانه، راه سومی هایی نظیر بوش و بلر، و شبه چپهایی چون چاوز گویای این واقعیت دانست که تقابل میان غرب و ضدغرب در این دوره از هر جهت سطحیتر از تقابل میان اردوگاه های شرق و غرب پیش از فروپاشی شوروی است. وی افزود که اگرچه وضع اردوگاه زیر نفوذ شوروی در مواردی حتی مفتضحانه تر از وضع فعلی بود با وجود این درگیری آن زمان شوروی و غرب بسیار جدیتر و واقعیتر از درگیریهای فعلی است که درواقع حقیقت درگیریهای امروز دقیقاً وجودنداشتن هیچ نوع دعوا و یا به بیانی دیگر بدیلی راستین برای اوضاع فعلی است.به عقیده ی وی نتیجه ی این وضع امنیتی شدن فضای عمومی و خصوصی است که در نتیجه ی آن حتی در غرب افراد از ترس تهدید تن به هر محدودیت و وضعی میدهند.
در ادامه بحث وی با شروع بررسی تاریخی و نظری دو مفهوم دموکراسی و لیبرالیسم در ابتدا با بیان اینکه در دوران پست فوکویامایی گویی دو مفهوم فوق همچون دوقلوهای به هم چسبیدهاند در حالی که پیش تر تمایز مشخصی میان آن دو وجود داشته است به بررسی مستقل هردوی آنها پرداخت.
|
لیبرالیسم
|
دموکراسی
|
|
جامعه – فرد و گروه (تقابل جامعه با وضعیت طبیعی)
رابطه ی حکومت با افراد – نمایندگی
تعارض منافع فردی و گروهی
مالکیت اقتصادی – امنیت
امکان جنگ داخلی قرارداد اجتماعی
تمایز بین حیطه ی خصوصی و حیطه ی عمومی
محتوای قانون – قوانین جزئی
حد نهادن بر قدرت و قانون
جلوگیری از تجاوز بر اساس قرارداد اجتماعی
جامعه/جنگل = درون/بیرون
|
حکومت – دولت
تکثر دولت ها = نقطه شروع نظریه پردازی درباره دولت
دولت -ملت >ما>ما در برابر آنها
امکان جنگ > دفاع از هستی و هویت ما
نفس قانون = نوموس (اصطلاحی اشمیتی است.)
مشروعیت > انتخابات یا شاه عادل
شکلگیری قدرت = ما
ما/آنها = درون'/بیرون
درون = صلح بیرون=دارالحرب(اصطلاحی اسلامی است.)
|
وی ضمن بسط و توضیح جدول بالا به مقایسه حرکت تاریخی هر یک از دو مفهوم فوق پرداخت که از جمله موارد مستقیم و غیر مستقیم مورد اشاره قرار گرفته توسط وی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
· در سرمایه، مارکس در دو جلد اول به بررسی سرمایه و در جلد سوم با روبرو شدن با مفهوم رقابت به بررسی سرمایه ها میپردازد. درواقع تکثر سرمایه را باید در خود بررسی سرمایه گنجاند. در واقع یکی از گرفتاریهای مارکس همین تضاد میان دوجلد نخست و جلد آخر سرمایه است یا به بیانی دیگر اینکه بتوان هم تکثر سرمایه و هم سرمایه در کل را دید.
· اگر در دموکراسی بحث اصلی شکل گیری ما و تقابل ما و آنها بود، در لیبرالیسم مسأله تقابل جامعه و فرد و بدنبال آن بحث نمایندگی و پارلمان است.
· حکومت چیزی نیست به جز سازماندهی مسلحانه یک گروه از انسانها در برابر گروهی دیگر. بعبارتی در تقابل میان دموکراسی و لیبرالیسم، رئیس جمهور در واقع نماینده ما نیست. به بیانی دیگر گرچه در لیبرالیسم نماینده جهت حل تعارض منافع وجود دارد ولی در دموکراسی رئیس جمهور نماینده مردم کشورش نیست. بعنوان مثال وبر معتقد بود که ملت هر ۶ سال یکبار بایستی رأی دهند و یک رهبر را انتخاب کنند و پس از این رهبر هر آنچه خواست بتواند انجام دهدیا بعبارتی در نقش پدر ظاهر شود. در همین راستا انتقاد وی به قیصر آلمان این نبود که وی نمایندگان پارلمان وقت آلمان را مسخره میکرد یا اینکه مستبد بود بلکه دقیقاً این بود که به نظر وبر وی نقش پدری اش را بخوبی ایفا نمیکرد.
· در تقابل دموکراسی و لیبرالیسم، میتوان گفت که دموکراسی هر چند با فرمهایی متفاوت اما در همه جای دنیا وجود داشته است اما لیبرالیسم مفهومی اروپایی است که به شکلی خاص و تنها در اروپا وجود داشته است.
در ادامه بحث فرهادپور به بررسی ترکیب دو مفهوم بالا یا بعبارتی لیبرال دموکرسی پرداخت و با اشاره به اینکه این دو مفهوم در همه جا هم پوشانی ندارند، این نقاط بیرون از هم پوشانی را تضادهای ساختاری نامید.از جمله این تضاد ها یکی بحث تبدیل استثناء به قاعده است که با وقوع یک بحران خاص به یکباره دولت در همه جا حضور میابد و یا اینکه در دموکراسی عملاً آنچه رخ میدهد برابر شدن جزء با کل است چنانچه اگر در انتخاباتی نیمی از جمعیت واجد شرایط شرکت در انتخابات باشند و نیمی از آنها در انتخابات شرکت کرده و کمی بیش از نیمی از اینها به یک کاندیدای خاص رأی دهند عملاً فرد انتخاب شده با حدوداً ۱۳٪ آراء انتخاب شده است!
وی همچنین با بررسی ارتش یا پلیس بعنوان مازاد بخش حکومت یا دموکراسی ترکیب لیبرال دموکراسی و مازاد مردم به عنوان مازاد بخش لیبرالیسم این سؤال را مطرح کرد که آیا لیبرالیسم با تبدیل این مازاد به مجموعهای از حقوق تعریف شده این مازاد را که باید مانعی برابر مازاد دیگر باشد سرکوب نمیکند؟
در پایان فرهادپور بررسی نظریه حاکمیت که بر اساس افکار اشمیت و آگامبن تنظیم شده است و نیز بررسی مثالهای تاریخی مفاهیم بسط داده شده در این جلسه راهدف اصلی جلسه آینده عنوان کرد. قابل ذکر است که جلسه آینده روز یکشنبه نخستین روز آذرماه در محل مؤسسه پرسش برگزار میشود.

گزارش از سینا بدیعی/ دانش پژوه موسسه مطالعات سیاسی اقتصادی پرسش