جلسه اول از درسگفتارهای دکتر غنی نژاد
این جلسه با عنوان تحول تاریخی مسیحیت و روی آوردن دینداران مسیحی به دنیا و نیز بررسی ریشه های اقتصاد مدرن غربی در تفکر مسیحی مورد بررسی قرار گرفت.
یعنی در واقع دیسیپلن نوین اقتصادی ریشه های عمیق دینی و ارزشی داشته است.اساس فکر اقتصادی جدید را بایستی در کاتولیسم و نه پروتستانیزم جستجو کرد که این تفکر جدید ریشه 1000 ساله دارد.اگر قبل از رنسانس را به دو دوره تقسیم کنیم از قرن 11 میلادی به بعد یعنی در هزاره دوم میلادی، ریشه های تفکر مدرنیسته غربی شکل می گیرد.- ریشه های اندیشه اقتصادی مدرن که در آن فرد معنا می یابد و حکومت قانون به تدریج شکل می گیرد.در گذشته اقتصاد علمی فایده گرایانه (utilitarion) تصور میشد اما در تفکر لیبرالی مدرن اقتصاد به عنوان علمی اصولگرایانه در نظر گرفته میشود.
همچنین دکتر غنی نژاد در ادامه بحث خود از مدرنیته به عنوان پروژه ای نام برد که ضد دین بوده است و در مقابل دین می خواسته علم ورزی را رواج دهد اما واقعیت این است که مدرنیته از آنجا که ریشه های دینی و ارزشی داشت آموزه های دینی را در مسیر جدید بکار میگیرد و تغییرات عمده را در سطح وسیع بوجود می آورد.
در هزاره نخست مسیحیت تبلیغ بر ترک مسائل دنیوی و انتظار برای آمدن مسیح این را متصور میکرد که با ترک دنیا و زهد و عبادت مسیح ظهور می کند ولی چون این انتظار برآورده نمی شود و از طرفی انحطاط اخلاقی همه جا را فرا گرفته است اربابان کلیسا به فکر تغییر می افتند تا از انحطاط در آمده و زمینه را برای ظهور مسیح فراهم کنند؛ بنابراین فکر تغییر و مدرنیته از دورن کلیسا ی غربی ( کاتولیک) می آید.
دکتر غنی نژاد همچنین علاوه بر اشاراتی به هزاره های دوم قبل و بعد از قرن 11 میلادی به انجیل های سه گانه اشاره کردند و
به بحث در مورد تبلیغ دین مسیح که از فلسطین آغاز یافته و به سرزمین های اطراف دامن زده است پرداختند که در سده 4 میلادی امپراطور روم (کنستانتین) به مسیحیت ایمان آورده و به تدریج مسیحیت دین رسمی امپراطوری روم می شود.اما در دهه های بعد امپراطوری روم غربی به دلیل تهاجم قبایل نیمه وحشی شمال اروپا فرو می پاشد اما امپراطوری روم شرقی (بیزانس) که پایتخت آن قسطنطنیه بود تا سده 15 میلادی به حیات خود ادامه می دهد.
در واقع تحول بنیادین از دهه های آغازین هزاره دوم صورت می گیرد وکلیسا درصدد ورود فعالانه به دنیا و سیاست می شودکه باعث قرائت جدیدی از مسیحیت شده در حالی که آرمانهای مسیحیت تغییر نکرده اما شیوه ها و روشها تغییر می کند.
دکتر غنی نژاد سخن از قرائت اولیه مسیحیت انسان با گناه اولیه را به میان آورد و بیان کرد که جایگاه والای خود را از دست می دهد بنابراین به انسان با رویکردی انفعالی نگریسته می شود که چاره ای جز دعا کردن و درخواست بخشش از درگاه خداوند ندارد اما با سکولار شدن دین ، کلیسا می پذیرد که عقلانیت و عمل اخلاقی انسانها است که آنها را به رستگاری می رساند.
دکتر غنی نژاد با اشاراتی جزئی به اندیشه انسان ، بعد از این تحولات به قدرت مطلقه ای که کلیسای غربی به وجود آورد و جرقه های پیشرفت و علم آموزی در سده های بعدی بحث را به اتمام رساند که در جلسات بعد به ادامه بحث در مورد این قدرت مطلقه کلیسا های غربی خواهند پرداخت.
نویسنده : اسماء علومی/دانش پژوه موسسه پرسش
