ورود                    ثبت نام         Sunday, August 01, 2010
 
همايش ها مقالات        تماس با ما
جستجو در سايت
 

 
  
  Articles  
 

نقد و بررسی مفهوم دموکراسی / استاد مراد فرهاد پور / گزارش از جلسه سوم



گزارش از جلسه سوم

 

سومین جلسه از سلسله کلاسهای مراد فرهادپور با عنوان نقد و بررسی مفهوم دمکراسی روز یک‌شنبه نخستین روز آذرماه در محل مؤسسه پرسش برگزار شد.
در ابتدای جلسه وی با اعلام اینکه برای رجوع به مثالهای تاریخی مفاهیم بسط داده شده در جلسه قبل میتوان به دوران باستان یعنی یونان و روم بازگشت از جنبه فردیت یونان و از جنبه قانون روم را در نوع خود بی‌نظیر دانست و این را بویژه در رابطه با استبداد شرقی (oriental despotism) - جایی که حتی شرع هم نمیتوانسته قدرت مطلق حاکم را که بر ترس همه اتباع از حاکم استواربوده است را محدود کند – با اهمیت عنوان کرد. وی افزود تا آنجا که به مسائل تاریخی مربوط می‌شود ریشه ی اصلی لیبرالیسم را باید در فئودالیسم ماقبل سرمایه داری اروپایی جستجو کرد. در فئودالیسم اروپایی که پس از چند قرن هرج و مرج حاصل از فروپاشی امپراتوری روم در حدود قرنهای ۱۰ و ۱۱ شکل میگیرد در کنار برخی مسائل خرد و کلان دیگر وجود مالکیت مشروط به زمین همه ی روابط اجتماعی را دگرگون میکرده است و موجب ایجاد طبقه ای به نام اشراف در کنار حاکم میشده است. بعبارتی در مقابل قدرت مطلق حاکم در شرق تقسیم‌بندی قدرت در غرب وجود داشته است. در پارلمان های اروپایی هر چند به هیچ وجه بحث عامه ی مردم مطرح نبوده است ولی از طرفی بحث حکومت نیز مطرح نبوده است، اصولاً قرار نبوده است که پارلمان جای قدرت شاه را بگیرد بلکه هدف محدود کردن قدرت وی بوده است.
از طرفی دیگر در یونان و پس از پیروزی این کشور بر ایران در سلسله جنگ‌های معروف میان این دو که با اتحاد دولت شهرهای مختلف یونانی حول مرکزیت آتن ممکن شد، آتن برنامه ساخت امپراتوری را آغاز کرد ، از اینجا مسائل مختلفی از جمله تصاحب خزانه ای که برای جنگ با ایران توسط همه دولت شهرها در اختیارش قرار داده شده بود به وجود آمد و بعنوان مثال در درگیری با دولت شهر ملوس پس از شکست دادن این دولت شهر تصمیم به گردن زدن تمام مردان بالغ و به بردگی گرفتن زنها و کودکان گرفتند. حتی پیش از این هم در دموکراسی مستقیم آتنی تنها مردان بالغ حق شرکت کردن داشتند.مثال دیگ وی مربوط به جایی بود که به گفته ی وی دموکراسی و لیبرالیسم هر دو حاضر هستند و آن انقلاب فرانسه است که نقطه شروع آن در‌واقع اعلامیه حقوق بشر و شهروند است. اما پروسه ی تشکیل جمهوری فرانسه حول این اعلامیه به طور مداوم به تأخیر انداجته می‌شود تا عملاً به فراموشی سپرده میشود. در این میان تمایز شهروند و بشر از این جهت بود که شهروند به کسانی گفته میشد که در جنگ شرکت میکردند و بشر شامل همه ی انسان‌ها بود. وی ادامه داد: بنیامین آنچه در در جنگ جهانی اول از آن با عنوان حیات برهنه نام برد را حیاتی میدید که در میان امواج نیروهایی که بر سرش میآیند برهنه ایستاده است و این در‌واقع همان بشر در تمایزش با شهروند نیز هست. واقعیت بشر ناب موقعی رو میاید که با آن روبرو شویم دقیقاً همان جا که او میتواند چون سگ کشته شود، بشری که از تمام نمادهای نمادین جدا شده است ، چیزی نیست جز جسمی عریان ، این همان جاییست که قدرت و جسم عریان به هم میرسند ، عرصه حیات برهنه بوجود میاید که در مفهوم bio politics فوکو به خوبی بیان شده است. از طرفی دقیقاً زمانی که بشر از تمام عرصه های نمادین کنار گذاشته می‌شود است که اسیر چیزی به نام فرم قانون یا همان قدرت عریان و ناب میشود. این دقیقاً بسان زلزله یا صائقه است لی با این حال بیرون قانون نیست، چیزی شبیه گرگ نماهاست، موجودی که پایی درون و پایی بیرون قانون دارد. مثال گویای این وضعیت حالت حکومت نظامی است که از طرفی قانون لغو شده است و از طرفی در غالب یک زور صرفاً به اوج قدرت خود رسیده است.
مثال دیگری که فرهادپور به تحلیل آن پرداخت جنگ جهانی اول بود که در پایان آن هر دو مفهوم دمکراسی و لیبرالیسم به شکل ویژه ای مطرح شدند. چند امپراتوری بزرگ منحل شدند و جنگ‌های گوناگونی دراروپا در گرفت که وضعیت امروز بالکان یکی از عواقب ادامه دار آن است. پس از کنفرانس ورسای و مرزکشی جدید اروپا تازه مشخص شد که چه فاجعه‌ای رخ داده است ، نسل کشی اقلیت‌ها در کشور های تازه تشکیل شده به راه افتاد. عملاً روشن شد نقشه ترسیم شده در ورسای جز برای قدرت‌ها هیچ فایده‌ای نداشته است و حقیقت آن میلیونها آواره و کولی و بدبخت بود. روشن شد که به قول آرنت حقوق بشر را دقیقاً قرار است به بشری بدهند که اصولاً هیچ حقوق یا بشریتی از خود ندارد، هر چند نیاز نیست راه دوری برویم و در ایران وضعیت افغانها دست کمی از این وضع ندارد.
 
در ادامه بحث وی با بازگشت به تمایزات میان دموکراسی و لیبرالیسم که در جلسه گذشته بسط داده شده بودند و ترسیم دوباره جدول زیر افزود: اگر بخواهیم ویتگنشتاینی صحبت کنیم باید این‌طور بگوییم که برای اجرای قاعده، قاعده ای وجود ندارد. به عبارتی هیچ نظمی را نمیتوان بر اساس محتوای قانونی اش اجرا کرد. نظم مفهومی حادث (contingent)است و مهم این است که هر قرارداد اجتماعی نوشته شود کسی باید آنرا اجرا کند.
 
لیبرالیسم
دموکراسی
قرارداد اجتماعی – ساماندهی قدرت
بر ساختن ما در برابر آنها
هماهنگ کردن منافع (نمایندگی - پارلمان)
مسأله اصلی = امکان جنگ
مسأله اصلی = جنگ داخلی (امنیت اجتماعی – نظم قانونی)
نهاد اصلی = ارتش
نهاد اصلی = پلیس
نهاد بیرون از مقوله دموکراسی است
نهاد بیرون از مقوله ی اصلی (قرارداد اجتماعی) است.
ارجاع به خود
حقوق بشر و شهروند با اقلیت
آیه خود دموکراسی به رأی گذارده میشود؟
 
بعبارتی حفره ی درون قانون که چون گوآنتانامو خود را بروز میدهد حفره‌ای متحرک است یا بعبارتی در همه جا حرکت میکند پس بعبارتی در همه جا نیز هست. به همین دلیل بود که در فلسفه ارسطو اصولاً طبیعت را بدون خلاء مینامیدند چون میدانستند با قبول وجود خلاء عملاً میتواند به همه جا بسط و گسترش پیدا کند و عملاً نظم و خلقت و … بی‌معنی میشود.
 در ادامه وی با اشاره به لیبرال ها گفت: در بحث با کسانی که از لیبرالیسم دفاع میکنند کاملاً مشهود است که گویی برای این افراد لیبرالیسم خود یک سنت نیست بلکه به گونه‌ای خنثی و از بیرون راجع به همه چیز صحبت میکنند ، قضاوت میکنند.
 
در ادامه فرهادپور با اشاره به وضع موجود افزود: در جهانی به سر میبربم که همه چیز مرز دارد بغیر از سرمایه و بحث اقتصادی بایستی وارد بحث بشود ولی در اینجا هدف نقد لیبرال دموکراسی به صورتی ساختاری است. در‌واقع کاری که قرار است بشود جدی گرفتن دقیقاً گفته ی فوکویاما است که با نقد آن بتوان به سیاست رهایی بخش رسید و هدف دولتی کردن اقتصاد به شکل تکرار تجربه ی شوروی یا چین نیست، هر چند اگر کسی امروز بتواند نقد سرمایه داری در شکل پیچیده امروزی اش را با نقد سیاسی شرایط موجود در هم بیامیزد در‌واقع مارکس دوم است.   
 
در پایان فرهادپور پرداختن به پارادوکس درون و بیرون به عنوان اصل اساسی مفهوم حاکمیت را بحث اصلی جلسه بعد عنوان کرد. جلسه بعد روز یک‌شنبه هشتم آذرماه در مؤسسه پرسش تشکیل خواهد شد.   

Written By: kimia khamseh
Date Posted: 11/26/2009
Number of Views: 591

Return

  
همکاران مؤسسه

دکتر سيد جواد طباطبائي

 

دکتر یوسف مولایی

دکتر موسی غنی نژاد

دکتر مرتضی مردیها

 

 مراد فرهادپور

دکتر محمد دهقانی

 محمد بهارلو

دکتر مجید مددی

 

 امید مهرگان

 

مازیار اسلامی

علی روحانی

دکتر ابوالفضل دلاوری

دکتر قطب الدین صادقی

بابک احمدی

دکتر سارا شریعتی

دکتر مسعود نیلی