جلسه دوم از جلسات نظريههاي معاصر فيلم با بحث درباره «باشگاه مشتزني» ساخته ديويد فينچر آغاز شد. به بهانهي اين بحث، آقاي اسلامي به تاريخچهي مختصري درباره خشونت در سينماي آمريكا پرداختند. خشونت در سينماي آمريكا از اواخر دهه 1950 و دهه 1960 با شكستن مرزهاي ممنوعه رواج پيدا ميكند كه در اين ميان دو فيلم «باني و كلايد» ساخته آرتور پن و «اين گروه خشن» ساخته سام پكينپا شاخصترين فيلمهاي اين دوره در برخورد با مقوله خشونت هستند.
اما اينكه اساساً چرا خشونت يكي از تمهاي مركزي هنر غرب است و چنين مقولهاي در هنر شرق چه در محتوا و چه در فرم به چشم نميخورد، ريشه در صحنهاي در تمدن غرب دارد و آن به صليب كشيدن حضرت عيسي مسيح است. اين تصوير به عنوان يك تصوير آغازين در فرهنگ غرب، بنيانهاي فكري و هنري آن را پايهريزي كرده است. حال اين خشونت در دورههاي مختلف شكلهاي گوناگوي به خود گرفته است؛ گاه در حكم عكسالعملي به آن درد و رنج نخستين نمودار شده است و گاه در حكم عذابي كه در نهايت منجر به رستگاري است و از اين منظر شكلي الهي به خود گرفته است. پس از اين مقوله، گفتگو به طور مستقيم درباره «باشگاه مشتزني» ادامه پيدا كرد. شخصيت «جك» در اين فيلم از منظر برخورد با خشونت مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت و پيرامون آن به بحث درباره مازوخيسم و خودآزاري كه در شخصيت «جك» نمودار ميشود، پرداخته شد. از اين ديدگاه «جك» به عنوان شخصيتي معرفي شد كه براي مبارزه با نظام سرمايهداري غرب به تأسيس باشگاهي اقدام ميكند كه از طريق آن با لذت بردن از خودآزاري و خودزني به نفي اين نظام ميپردازد و با تشكيل قلمرويي جداگانه به هويتي مستقل دست پيدا ميكند. در اين ارتباط، تحليل فرويد از مفهوم «سوپرايگو» (فراخود) مطرح شد و از اين زاويه «جك» و «تايلر» دو شخصيت اصلي فيلم دو سويهي سوپرايگو معرفي شدند كه «جك» سويهي نهي كننده و «تايلر» سويهي وسوسهكننده آن است. در نهايت آنچه در تحليل نهايي حايز اهميت است اين است كه اين قلمروزدايي از نظام سرمايهداري، خود به قلمرويي فاشيستي تبديل ميشود كه در واقع با هدف آغازين تأسيس اين باشگاه در تضاد است.
جلسه با پرسش و پاسخ درباره اين فيلم و سنت خشونتگرايي سينماي آمريكا و هنر غرب پايان يافت.
جلسه بعدي به بحث درباره فيلم «تابش ابدي يك ذهن پاك» ساخته ميشل گندري اختصاص خواهد يافت.