بررسی ونقد مارکسیسم/دکترمجیدمددی
درابتدای جلسه دکترمددی مارکس را به عنوان منتقد دموکراسی به معنای شناخته شده آن، معرفی کردند. البته منظور مخالفت با نظر اکثریت مردم در انجام امور نیست، بلکه نحوه اجرا و ماهیت انتخابات به اصطلاح آزاد درجوامع دموکراتیک هستند که از طرف مارکس مردود شمرده می شوند. ازنظر مارکس نقش صاحبان قدرت وسرمایه درنتیجه انتخابات بسیار پررنگ می باشد. این درحالی است که اکثریت افرادامکان انتخاب آزاد را هم ندارند زیرا این افراد خود را از هرسو وابسته به صاحبان سرمایه می بینند و در واقع هرگونه فرصت برای کسب آگاهی از اینان سلب شده است. علاوه براین تبلیغات نیز (که عمدتا در دست صاحبان سرمایه است) در نتیجه انتخابات نقش موثری ایفا می کند و باید مورد توجه قرار گیرد.
در ادامه ، مفهوم وریشه های تاریخی دیالکتیک وکاربرد آن در مارکسیسم مورد بررسی قرار گرفت.
دیالکتیک روشی است که از طریق آن می توانیم به حقیقت یک پدیده برسیم.این روش توسط سقراط به کار گرفته می شد تا از درون صحبت های فرد مقابل تعارض های اظهاراتش را بر وی نمایان سازد.
دیالکتیک فرآیندی دارد که از تز (thesis) یا نهاد شروع می شود. تز همان ادعای اول فرد مقابل سقراط است.
در برابر آن سقراط گفتگو را به گونه ای ادامه می دهد که تعارض های موجود در اظهارات فرد مقابل بر وی نمایان شوند. به این تعارضات آنتی تز (antithesis) یا برابرنهاد می گویند.
اما در مرحله دوم که فراتر از مرحله اول (شامل تز وآنتی تز) قرار دارد ،علت این تعارض نمایان می شود. باید توجه شود که مرحله دوم ، مرحله اول را نقض نمی کند بلکه نقص آن را برطرف ساخته و آن را کامل می کند. به این مرحله سنتز(synthesis) یا هم نهاد می گویند.
تا پیش از هگل اعتقاد بر این بود که بسیاری از مسائل اجتماعی از هیچ قائده وقانونی تبعیت نمی کنند وبه صورت اتفاقی رخ می دهند. اما هگل این نظر را رد می کند و وقوع هیچ پیشامدی در تاریخ را به صورت اتفاقی وخودبه خود نمی داند بلکه آن ها را تابع قوانین دیالکتیک و در حال پیشرفت می داند.
هگل برای فرآیند تکامل بشر نقطه اوجی را به نام روح ملت ها یا روح مطلق معرفی می کند. وی این فرآیند را به صورت خطی یکنواخت به سوی پیشرفت (شکل 1) ویا دایره ای که به نقطه اول بازگردد (شکل2) نمی داند، بلکه این فرآیند را شامل دوره های تاریخی که با هم شباهت هایی دارند اما هر دوره از دوره پیشین خود در مکان بالاتری قرار دارد (شکل 3)، می داند.
