چهارمین و یا آخرین جلسه از سلسله کلاسهای مراد فرهادپور با عنوان نقد و بررسی مفهوم دمکراسی روز یکشنبه هشت آذرماه در مؤسسه پرسش برگزار گردید.
در ابتدای جلسه فرهادپور با اشاره به پایان جلسه گذشته با بحثی پیرامون رابطه ی لیبرال دمکراسی موجود در جهان با اقتصاد اینطور ادامه داد که لیبرال دموکراسی بعنوان گونهای از حکومت، حکومتی الیگارشی است و در انواع و اقسام گروه های نخبه گرایانه که برخی حتی خانوادگی نیز هستند و هیچ ربطی به مردم ندارند تجلی مییابد و در این میان وظیفه اصلی دولت حفظ اقتصاد سرمایه داری است. وی افزود که جمعیت مردم هم در این کشورها به شدت غیر سیاسی شدهاند و جز به مسائل به شدت خصوصی خود به هیچ مسأله دیگری اهمیت نمیدهند. وی اثبات این مجموعه شرایط را در این امر دانست که دولت آمریکا ۸۰۰ میلیارد دلار را به راحتی به بانکها میپردازد در حالی که پیش از آن منکر دارا بودن میزان بسیار کمتری از این پول در ارتباط با مسائل دیگر میشدو جالب اینجاست که پرداخت این پول را با عنوان نگه داشتن قدرت خرید مردم و وضع اقتصادی آنان توجیه میکند.
وی در ادامه با مطرح کردن این بحث که دیگر گفتن اینکه دولت ها امروزه ابزاری در دست ثروتمندانند یا اینکه دولتها، دولتهای حداقلی هستند حرف چندان مهمی نیست دلیل این امر را بسیار بدیهی بودن آن دانست و با ذکر نمونه ی جنگ عراق که با وجود مخالفت بخش عظیمی از مردم آمریکا و انگلیس پیش رفت افزود که هدف این نیست که گفته شود هیچ تفاوتی بین قانون خوب و بد نیست و یا اینکه به عبارتی باید به حالت خشونت بدوی بازگشت بلکه هدف نشان دادن این حقیقت است که خشونت اصولاً اصل برسازنده ی قانون و استثنای سازنده ی قاعده است. وی با نقل این گفته ی کیرکگارد که برای شناخت هر قاعده ای باید به استثناهای آن رجوع کرد و نیز با اشاره به بخشهایی از نظرات آگامبن در کتاب قانون و خشونت که در آن آگامبن بشر مورد اشاره در حقوق بشر را روی دیگر حیات برهنه میداند اینطور نتیجه گرفت که نه تنها امروزه فقر و گرسنگی بر طرف نشده بلکه فاصله بین شمال و جنوب چندین برابر گشته است، تعداد بی خانمانان فزونی یافته و در نهایت آفتاب روشنگری به انفجار اتمی هیروشیما ختم گردیده است. وی با عنوان اینکه هدف کتمان دستاوردهای دمکراسی نیست بلکه نشان دادن آن است که چرا هر وقت چیز خوبی میخواهد ساخته شود به فاجعه ختم میشود، چرا وقتی نظامی به نام دمکراسی تلاش میکند در جایی خوشبختی بسازد از همانجا اردوگاه کار اجباری یا آوشویتس سر بر میاورد و نقطه ی تفاوت آگامبن با فوکو هم در این است که آگامبن نه روانخانه یا زندان بلکه اردوگاه کار اجباری را پروتوتایپ این وضع میداند. وی ادامه داد که از طرفی باید خشونت را به شکلی مفهومی بسط داد، خشونت تنها کتک کاری نیست که معلوم باشد فرد مشخصی فردی دیگر را کتک زده است. از طرفی خشونت فقط خشونت علیه یک روزنامهنگار شجاع نیست بلکه قربانیان جنگی، قربانیان جنگ عراق و … نیز قربانی خشونت اند. وی همچنین آلودگی هوا را به عنوان قاتلی نامرئی که نمیتوان مقصر اصلیاش را نیز شناخت فرم دیگری از خشونت دانست که به عنوان مثال چند سال دیگر در تهران خود را در شکل انسانهای دارای انواع مزمن و کشنده ی سرطان بروز خواهد داد.
وی خلاصه ی تمام این بحثها را بازگشت به حرف بنیامین دانست که بعبارتی حرف آگامبن نیز هست و آن این است که تاریخ تمدن از طرفی تاریخ توحش نیز هست و این به هیچ عنوان اغراق نیست. به قول ژیژک همان هواپیماهایی که امروز روی افغانستان بمب میریختند روز بعد همان هواپیماها بسته های غذا برای قربانیان میانداختند و یا به زبانی ساده هلال احمر، صلیب سرخ، پزشکان بدون مرز … به صورتی آشکار به همان آپاراتوسی گره خورده اند که مسئول جنگ و بدبختی است.بعبارتی دموکراسی همان دال یا پهنه ای است که به تمام این اشکال شکل میبخشد، همان پهنه ای که حاصلش گره خوردن آزادی و خوشبختی با اسارت و بدبختی، ارتش با صلیب سرخ و … میباشد.
در ادامه فرهادپور به بحث اشمیت درباره ی حاکمیت و نیز نظریه ی آگامبن در این باره رجوع کرد. بر این اساس اولین نکته در ایجاد یک حاکمیت تصرف یا اشغال ارزی بخشی از کره زمین است. دومین نکته ایجاد نوعی نظم یا همان حاکمیت است. Nomos یعنی اینکه در این منطقه نظمی برقرار شده است که ربطی به وضعیت طبیعی آن ندارد بلکه بخشی از حاکمیت آنجا است و اشاره به فرم وجود قانون دارد نه محتوای چه خوب و چه بد آن. پس در واژه ی نظام قانونی ما درواقع با دو واژه روبرو هستیم که اولی فرم و دومی محتواست ولی نظم اصل است چرا که نظم بی قانون هم میتوان داشت که نمونهاش حکومت نظامی است ولی قانون بینظم نمیتوان داشت. بعبارتی نظم همان زور قانون است.کار دولت این است که قانون خودش را بانظم یکی بکند در حالی که آشکارا نظم بی قانون میتوان داشت. از طرفی مردم هم میتوانند قانون را داخل پرانتز ببرند ولی باز درون نظام یا نظم میمانند و ما به وضعیت طبیعی بر نمیگردیم. وی افزود: مفهوم نظام در اینجا میتواند بعبارتی با مفاهیمی چون زبان، جامعه و … یکی باشد ولی این فارغ از بعنوان مثال زبان فارسی در فارسیت آن است بلکه به نفس وجود زبان یا ارتباط بر میگردد. در صورت یکی گرفتن این دو جنبه با یکدیگر ما با مواردی چون زبان = حرف من، نظام قانونی = قانون مسیحی، واقعیت بشری = جامعه و زندگی من، کل = خاص و مواردی از این دست مواجه میشویم. وی افزود: Nomos مفهومی حادث است یا بعبارتی خودش متکی به قانون نیست، به بیانی قانونی برای ساختن Nomos وجود ندارد.هنگامی که نظامی میرود و نظامی دیگر میآید بین این دو نقطه چینی وجود دارد که خودش تابع هیچ قانونی نیست بلکه مفهومی حادث است.
وی در ادامه با بیان اینکه افلاطون origin هر چیز را idea میداند به این نکته اشاره کرد که کانت بجای پرسیدن از origin عقلانیت از مرزهای عقلانیت یا تجربه میپرسد. پس بجای مبنا با مرز و متعاقب آن تقابل درون و بیرون روبرو میشویم. بعبارتی وارد بحث دیالکتیک مرز میشویم. هر وقت مرزی میکشیم با درون و بیرون روبرو میشویم. از طرفی کانت با مطرح کردن مفهوم شی ء فینفسه آن را شیء ای غیر قابل شناخت مینامید حال آنکه اگر هگلی نگاه کنیم نمیتوان مرزی کشید که نتوان به طرف دیگرش رفت. از طرفی وقتی حاکمی که یک پا درون و پایی برون مرزکشی دارد، مرزکشی انجام میدهد، عملاً با مرزکشی اعلام میکند که هیچکس از این مرز نمیتواند بیرون برود. از طرفی حاکم برای آنکه مرز نظام را روشن بنماید باید بیرون را درونی نماید یا بعبارتی حس بیرونی بودن را درونی نماید.
وی ادامه داد: انسان همواره به یک بیرونی درونی شده وصل است، به یک دیگری که درونی شده است یا در واقع همان ناخودآگاه تا آنجا که به میل مربوط است. کاری که اشمیت میکند و محافظه کاریش را به وضوح آشکار مینماید آن است که استثناء را مساوی قاعده میکند پس بیرون را مساوی درون میگیرد و بیرون را در خدمت حفظ درون و استثناء را در خدمت حفظ قاعده میگیرد و از این طریق حاکم تنها باید خودش را حفظ بنماید.
فرهادپور بحث را با این گفته ی هگل که کل حقیقت است و از قضا گفته ی آدورنو که کل کاذب است ادامه داد و در نهایت افزود: ما همیشه با تلاشی ناموفق جهت ساختن یک کل روبرو هستیم چون همیشه با دیگری روبرو میشویم که بیرون کل است و همین حادث بودن کل را نشان میدهد.
در پایان فرهادپور با اعلام پایان این دوره از کلاسها، شروع دور جدیدی از کلاسها را با عنوان بحران بازنمایی و منطق استثناء، اعلام کرد که به احتمال فراوان از روز یکشنبه ۲۲ آذرماه آغاز خواهد شد.