بررسی ونقد مارکسیسم/ دکترمجیدمددی
از منظر هگل انسان برای رفع نیازهایش با انجام کار روی طبیعت اثر می گذارد، متناسب با نیازهای خود از آن بهره می گیرد وبا این کار به نوعی عینیت پیدا می کند.حال اگر فردی روی محصولی کار کند که از آن خودش است اما قصدش از تهیه آن رفع نیازهای خودش نباشد، بلکه قصد فروش آن را داشته باشد، دچار ازخود بیگانگی شده است.
دراینجا مارکس سوال دیگری مطرح می کند که آیا در جامعه سرمایه داری کارگر می تواند صاحب نتیجه کارش باشد ؟ البته جواب خیر است . زیرا نتیجه کار کارگر از آن سرمایه داری است که وسایل کار را در اختیار کارگر گذاشته است .
در گذشته دور معاملات به صورت کالا به کالا انجام می شدند. هرکس کالای اضافی خودش را به بازار می برد و کالای مورد نیاز خود را با آن مبادله می کرد.
C1-C2
کالای2- کالای1
بعدها باافزایش حجم مبادلات یک میانجی شناخته شده (مثلا نقره) ، به عنوان معیار برای مبادله کالا پذیرفته شد.
C1-M-C2
کالای2- میانجی(پول یا نقره) – کالای 1
و سرانجام با پیچیده تر شدن معادلات بازاردر این فرآیند تغییر دیگری حاصل شد :
M1-C-M2
پول2 – کالا – پول1
یعنی حالتی که فرآیند تولید کالا با یک سرمایه اولیه برای خرید ابزار و مواد اولیه شروع شود.اما طبق منطق بازارپول حاصل از فروش کالا(پول2) باید از پول هزینه شده برای تولید آن (پول1) بیشتر باشد. دراین صورت یک عامل اقتصادی در نفس خود ارزش تولید کرده است . این عامل همان کارگر است.
در بازارکار، خریداروفروشنده به یک قیمت توافقی برای میزان پرداخت پول می رسند. در اینجا سرمایه دار خریدار وکارگرهم فروشنده کالای خاصی به نام نیروی کار می باشند. اما اگر سرمایه دار بتواند با توجه به برخی شرایط مانند فراوانی نیروی کار یا عوامل دیگر مبلغ دلخواه خود رابه کارگر تحمیل کند چه می شود؟
کارگر باید برای به دست آوردن پول مورد نیازش تعداد ساعات بیشتری کار کند. به مقدار پولی که با کار اضافی کارگر به سرمایه صاحبان سرمایه افزوده می شود ، ارزش افزوده می گویند.
مارکس معتقد است که باید شراطی به وجود آوریم که وسایل تولید را ازاختیار گروه خاصی که آن را تصاحب کرده اند، خارج کنیم ودراختیار همگان قرار دهیم.
رسیدن به این هدف نیاز به تغییرات بنیادی در ساختارهای جامعه دارد که با اعمال قدرت توسط دیکتاتوری پرولتاریا امکان پذیر می شود. در جوامع سرمایه داری شاهد تضاد طبقاتی هستیم( تضاد بین منافع سرمایه دار ومنافع کارگر). قدرت حاکم این تضاد را به نفع طبقه مسلط شکل می دهد.اما هدف دولتی که توسط طبقه پرولتر ایجاد می شود این است که این نوع تضاد طبقاتی را از بین ببرد.