سومین جلسه از سلسله کلاسهای مراد فرهادپور با عنوان بحران بازنمایی و منطق استثناء روز یکشنبه ۲۰ دیماه در محل مؤسسه پرسش برگزار گردید.
در ابتدا فرهادپور با مروری کوتاه بر مباحث گذشته به بیان این امر پرداخت که چنانچه بخواهیم بگوییم که نوعی گرفتن و یا تحلیل ابژه الگویی برای تفکر است، و این کاری است که ما از طریق بکت خواهان انجام آن بوده ایم، حقیقت آن است که این ابژه چیزی نیست جز بحران بازنمایی و کاری که بکت میخواهد انجام دهد درواقع بازنمایی امر بازنمایی ناپذیر یا به بیانی دیگر بازنمایی بحرانی است که در دل بازنمایی حضور دارد. وی افزود: این را میتوان با تفسیر بدیو از کار دریدا مقایسه کرد که مندرج در مقالهای کوتاه است که بعنوان بخشی از کتاب رخداد ۳ هم چاپ شده است. در آن مقاله بدیو قصد دریدا را گرفتن جملات یا کلمات اثری ادبی نمیداند بعبارتی به عقیده ی وی قصد دریدا از واسازی، گرفتن یا تسخیر ابژه نیست بلکه وی به دنبال رد پای ابژه است، لحظهای که حضور ابژه تبدیل به غیبت آن میشود و از تور عقلانیت که ما برایش انداخته بودیم میگریزد و به شکلی از نه-هستی تبدیل میشود. اگر بخواهیم تعبیری از شکارچی بیاوریم، هدف نه شکار صید که شکار فرار صید است. بعبارتی فرق دوربین با تفنگ در آن است که قصد دوربین هم نزدیک شدن به شکار است بدون داشتن قصد شکار آن. در آن مقاله بدیو کل مقوله واسازی را بر این اساس تعریف میکند که قصد دریدا حضور داشتن در لحظه ی فرار استبدون آنکه حضور او آن فرار کردن را مخدوش کند. آن فرار کردن به تفسیری نقطه ی برسازنده ی کل مجموعه است یا بعبارتی در هر وضعیتی یک نقطه ی بازنمایی ناپذیر وجود دارد، نقطهای که تن به مطرح شدن در عرصه ی نمادین و اسم پذیرفتن نمیدهد.
هدف اکنون آن است که به شکلی به این نقطه ی بحران ساز نزدیک شویم که عطش شکلی از سلطه بر آن وجود نداشته باشد. از طرفی عدهای هستند که خود بحران زدگی را تبدیل به مناسبتی جدید میکنند یا بعبارتی به جای تن دادن به این بحران، خود این بحران، این فرار و این غیبت را به موضوعی حاضر تبدیل میکنند و قصد شکار آن را دارند و به جای نزدیک شدن به موضوع و گرفتن یا بازسازی فرارکردن او، خود این فرارکردن به قابل گرفتن تبدیل میشود و این نقدی است که به پست مدرنیسم وارد است. چنانکه در برنامههای مستند، به جای تفنگ، دوربین داریم ولی حتی در این برنامهها عطش سلطه فرو ننشسته است و تمایل به شناخت همه چیز و وسواس به تعریف و تبیین همه چیز تحت عنوان مفاهیمی چون علم و تکنولوژی وجود دارد.
بنابراین در اینجا بحث آن است که در کنار کلنجار رفتن با و پرداختن به فرار و با بحران که کار بکت درواقع بازنمایی بحران بازنمایی است نباید در دام سوءاستفاده های پست مدرن از بحران افتاد و نفس بحران را به موضوعی برای سرگرم بودن و ایجاد غنای فرهنگی تبدیل کرد. لذی موقعیت بکت برای ما معنادار است زیرا او نیز به دنبال به چنگ آوردن فرار حقیقت است چرا که حقیقت آن حقیقتی که از قرن شانزدهم قرار بود بر اساس گفتار دکارتی و سپس ایده آلیسم آلمانی به شکلی شسته و رفته تعیین شود و سوژه بتواند آن را بشناسد و در خودش بازتابش دهد یعنی کل آن ماجرای متا فیزیک نیست و ما وارد فضای نیهیلیستی اروپا که نیچه از آن میگوید شده ایم