امید مهرگان، جلسه ی دوم را با نقل قولی از ژاک رانسیر آغاز نمود: "سیاست جایی آغاز می شود که بحث بر سر این باشد که سیاست چیست؟"؛ جایی که در آن به اختلاف نظر / عمل / شیوه زندگی (disagreement/disensus) رسیده باشند. جای طرح این سوال لزوما پارلمان نیست؛ لزوما دیوان عالی اداری نیست؛ ... این سوال جای به خصوصی ندارد؛ جای از پیش تعیین شده ای ندارد؛ به همین دلیل، سیاست "بی جا" آغاز می شود: Out of place. نفس طرح "سیاست چیست؟" خود یک کنش سیاسی ست؛ همانند سوال "فلسفه چیست؟" که بخش بنیادینی از هر تفکر فلسفی ست ("فلسفه چیست؟" پیشنیاز یادگیری فلسفه نیست، بلکه جزئی از آن است)
سپس امید مهرگان به دسته بندی و شرح مختصری از جریان های رادیکال معاصر و سوژه ی اصلی و منشا تحولات آن ها پرداخت: هگل، پرولتاریا و Transcendence تعالی / فراروندگی / عامل بیرونی و جریان های اروپایی رانسیر و بادیو و نیز مارکسیسم ساختارگرای لوکاش با محوریت سوژه ی سیاسی People – اسپینوزا و درون ماندگاری Immanence و هم چنین آلتوسر، دلوز و نگری با سوژه ی محوری سیاسی Multitude انبوهه.
جریان های فوق را باید از جریانات کلاسیک و هنوز فعال استالینیسکی و لنینیسکی تمیز داد؛ نقطه ی شروع جریانات ذکر شده پذیرش شکست و ناکامی و شروع مجدد است و این که از طریق سوسیال دموکراسی نمی توان کاری از پیش برد. در آن ها نظریه نقش خیلی برجسته تری دارد؛ مفهوم طبقه ی کارگر، مرکزیت و روشنی گذشته را ندارد؛ تنها چیزی که واضح است واقعیت سرمایه داری و مسئله رشد نیروهای مولد است.
از نظر تاریخی در ابتدا،People و Multitude ، هر دو به شکل مفاهیمی منفی و خطرناک به کار می رفتند؛ عوام الناس، توده ی بی شکل مردم و انبوهه خلق که همه جا هستند؛ قابل نظم نیستند و در بسیاری مواقع در کار حاکمیت دخالت می کنند. مهرگان با قیاس انقلاب فرانسه با قدرت گیری هیتلر، عنوان کرد که people مفهومی دولبه دارد؛ نمی شود مردم را دو دسته نمود و آن دسته ای را که تخریب می کنند، از دیگران جدا کرد. اسپینوزا: "Multitude مرزی ست بر حاکمیت"
ادامه ی جلسه به تشریح دو مفهوم گذشت؛ Power (با P بزرگ) و power (p کوچک) که اولی به سیاست دولتی/ حکومتداری/ سیاست از بالا دلالت دارد و دومی به آن چه که با عناوین سیاست مردمی/ سیاست از پایین و غیره می شناسیم. با همین ترتیب Potestas (قدرت حاکم / قدرت برساخته که وضعیت کنونی را حفظ می کند) و Potentia (قدرت سازماندهی نشده ی توده ی مردم و dynamis و بالقوگی) در زیر آن دو مفهوم قرار می گیرند (تناظر این دو همچون تناظر Energy و Force در فیزیک است که اولی فعلیت دارد و دومی فعلیت پیدا نمی کند). مهرگان بیان کرد که Potestas همواره سریع به فعلیت می رسد و نمی تواند در بالقوگی بماند؛ این پرش به act عمل/ واکنش معمولا خشونت بار است. این در حالی ست که multitude نیازی به این گذر ندارد. در Movement (که ارسطو عبارت kinesis را برای آن به کار می برد: بالقوگی در مقام بالقوگی) هیچ گذری به act وجود ندارد. Movement ها از Actual شدن پرهیز دارند؛ به همین دلیل است که همواره imperfect ناتمام اند و به سرانجام نرسیده اند. Movement هیچ telos غایتی ندارد؛ و همین است که همیشه یک پسماندگی از بالقوگی همراه آن هاست. آگامبن در توضیح این ویژگی در ابتدا می گوید : it lacks itself و در ادامه اضافه می کند : it exceeds itself .