نخستین جلسه از سلسله کلاسهای مراد فرهادپور با عنوان دیالکتیک منفی روز یکشنبه یازده بهمن ماه در موسسه پرسش برگزار گردید.وی در ابتدا هدف این کلاسها را چرخش حول کتاب آدورنو با عنوان دیالکتیک منفی و تفکری به طور عام معرفی کرد.وی مسأله ای را که در انتخاب این موضوع دخیل بوده است را نوعی تجربه ی فکری نامید. وی افزود : برای خود من مسأله تدریس و یا انتقال معرفت نمی باشد بلکه مطرح ساختن تجربه ی فکری و آنچه با آن در گیر بوده ام مسأله اصلی است که بی شک این تجربه ی فکری دارای ذاتی اجتماعی است. بدون شک این تفکر سویه ای فردی و در نتیجه تصادفی و اتفاقی هم دارد ولی صرف نظر از این سویه ،تجربه ی فکری بر می گردد به نوعی در گیر بودن با مسأله ای که ارتباط دارند با تحولات اجتماعی و سیاسی جامعه ای که در آن هستیم چنانچه در جلسات قبل دلیل محوریت دموکراسی آن بود که در جهان امروز ما دموکراسی و حقوق بشر مفاهیم اساسی ای هستند که بسیاری از جناح بندیهای سیاسی گرد آنها شگل می گیرد و حتی به خاطر تحقق دموکراسی و حقوق بشر جنگ به راه می افتد و یا در تقابل با مفهوم دموکراسی ای که در غرب رایج است گروه های ارتجاعی دست به کشتار در قالب تروریسم می زنند.وی در ادامه مفهوم تجربه ی فکری را که بیشتر به آن چه در قالب باز کردن مفهومی و چه در قالب تجربه ی شخصی ااش بدان خواهد پرداخت دارای ارتباط نزدیکی با گار آدورنو دانست.بعبارتی کاری که وی کرده است تفسیر فلسفی بوده است از آنچه می توان آن را فقر تجربه ،زوال تجربه و یا اگر به کتاب mimima moralia مراجعه کنیم می بینیم که کتاب اساساً در مورد زندگی اسیب دیده (damaged life) در جامعه ای سراسر اداره شده خود آیینی فرد یا بلوغ و توانایی تجربه کردن را از او می گیرد.هر چند در حین دوره تجربه به مفهوم علمی گسترش پیدا می کند چنانکه می گویند هر 10 سال ، معرفت علمی کل بشریت دو برابر می شود.در کنار این با تجربه ی معنوی و درونی و عرفانی روبرو هستیم که شاهد گسترش انواع محرک ها در فرم محرکهای جنسی رافیونی هستیم تا نوعی تجربه ی درونی انجام گرفته باشد و لذی هم تجربه علمی بیرونی و هم تجربه ی درونی و عرفانی را داریم ولی هر دوی این ها پوششی هستند بر مفهوم فقر تجربه بعبارتی آگر تجربه را کمی به مفهوم سنتی تر در نظر بگیریم، جایی که این مفهوم همراه بودبا نوعی مفاهیم ضمنی چون پخته شدن ،بلوغ و یا نوعی خود آیینی به معنی فردی که از حالت کودکی و صغارت بیرون می آید و می تواند خودش برای خودش تصمیم بگیرد و آلت دست یا حفره ی خالی ای نیست که گفتارهای اجتماعی او را پرکنند، این معنای تجربه است که در عصر ما گمشده است.فرهادپور ادامه داد، لذا دوره ای از کار آدورنو که به دوره یپس از جنگ معروف است بر میگردد به مطالعاتی که در باره ی سلطه و شکل گیری ذهنیت فاشیستی است و بخش دیگر به بحث ناتوانی از تجربه یا تجربه رقیق شده . بنابراین برای آدورنو فهم خود مفهوم تجربه ی فکری بعنوان شکلی از تجربه یا praxisبسیار مهم بود. این چنین است که بر خلاف تز یازدهمفویر باخ که مارکس آنچه مهم است را تغییر دنیا می داند، آدورنو با این تز مشکل دارد و پشت آن نوعی نفرت از تئوری را پنهان می بیند و همواره تأکید می کند که خود نظریه پردازی یا تفکر نوعی praxis است و به همین لحاظ عمل فکری یعنی جایی که نظریه با کنش گره ی خود برای آدورنو مسأله ای مرکزی بو ده است.فرهادپور ادامه داد: از دید یکی از مفسرین آدورنوحضور نوعی فرآیند دیالکتیکی را در بطن خود فلسفه تشخیص داد. در واقع او نسبت به منطق درون ماندگار فلسفه ، به تحول تاریخیآن در مقامانکشاف حقیقت ایمانی تقریباً هگلی داشت. بعبارتی گره خوردن فلسفه به تاریخ و این که حقیقت تاریخی بسط پیدا می کند و در قالب فلسفه خو را نمایان می سازد امری است که آدورنو چون هگل به آن اعتقاد داشت. هر چند به شیوهای به غایت غیر هگلی بر این باور بود که حقیقت بیش از آن که جریان تاریخ در آمیزد، ان را به صورت انتقادی به چالش می کشد.فرهادپور افزود:این امر را آدورنو در جایی دیگر هم بسط می دهد که طی آن تجربه ی فکری بر خلاف دید هگل کل تاریخ دوره ی خودش را در فرممفهوی عام به فلسفه تبدیل نمی کند بلکه این تاریخ را به چالش می کشد،با تناقضات و تکه پاره ها و گسست هایش روبرو می شود و به همین دلیل است که دیالکتیک اش، دیالکتیک منفی است. این یعنی در نسبت با تاریخ حرکت می کد ولی این نسبت ،نسبتی منفی کننده است و بر خلاف حالت هگلی ایجاد سنتز ورا می کند که نوعی آشتی و رسیدن به کل ، آدورنو کل را به لحاظ تجربی کاذب تلقی کرد و فقط در شکاف بین کل و جزء در گره خوردن عناصر جزئی دیگر حقیقت را جستجو می کند.
در ادامه فرهادپور :پروژه ی آدورنو را وقتی صادقانه دنبال شود به منطق درونی اش تن داده شود. همراه با ناهمگونی های مختلفی دانست که از آن جمله یا عبارتی بیشترین نمودش در کتاب دیالکتیک روشنگری است که طی آن سویه های عقل به کار رفته است برای نقد خود عقل.و سپس با نقل جمله ی فوق از ژیژک: برای ناهمگونی نهفته در پروژه های انتقادی آدورنو، دو پاسخ اساسی وجو دارد ،هابرماس یا لاکان،این جمله را خلاصه ی تجربه ی فکری دو دهه ی خود وی دانست و افزود که راهی که وی آن را برگزیده است راه دوم یا راه لاکان که طی آن فروید و هگل به شکلی از اشکال به هم می رسند بوده است.
قسمت بعدی کلاس به توضیحی کلی درباره ی تجربه ی فکری آدورنو اختصاص یافت. فرهادپور با این امر آغاز کرد که آدورنو نوعی انسجام کلی در تفکرش وجود داردگویی که از ابتدا تا انتها نوعی مضامین واحد تکرار می شوند. اما از قضا بر خلاف بر خلاف روایت رسمی و مشهور کل نظریه ی انتقادی که طی آن متفکران این مکتب از مارکسیسم آغازیدند ولیی سپس به دلیل تجربه ی فاشیسم از سیاست کناره گیری کردند و ابتدا به نظریه ی ناب و بعد یه هنر زیبا شناختی روی آوردند، این روایت با هیچ یک از نظریه پردازان این مکتب به خصوص با آدورنو مطابقتی ندارد چرا که بر عکس اولین کتابی که آدورنو چاپ می کند درباره ی زیبا شناختی است و پیوند میان زیبا شناختی و سیاست از ابتدا تا انتها در آدورنو مشهود است. در نظریه ی انتقادی از طرفی با نقد ایدئولوژی بورژوازی در هورکهایمر از طریق نشان دادن فاصله میان واقعیت و ادعا های آن و در تقابل با این راز طرفی دیگر با نقد رستگاری بخش در بنیامین مواجهیم که بعالهیاتی هم دارد. آدورنو بیش تر از این نقد تأثیر پذیرفته است هر چند با بار الهیاتی کمتر ولی در واقع او نیز به دنبال آن است تا از طریق نقد درون ماندگار فلسفه حقیقت را برون بکشد.لذی بر خلاف هورکمایر به نقد بیرونی در چارچوب تحقیقاتمیان رشته ای اعتقادی نداشت بلکه سعی در نقد مهم ترین گفتارهای فلسفی زمان خودش از دورن داشت چنانچه در کتاب دیالکتیک منفی بخش اساسی به نقد کانت، هگل و هایدگر اختصاص دارد. به بیانی کتاب بیش از آنکه حالتی پوزیتیوسیستی که خود را در شکل آنچه من می گویم می نمایاند داشته باشد.حقیقت را از طریق نقد و نفی گفتارهای فلسفی دیگر دنبال می کند.
در ادامه بحث فرهادپور به بررسی گنگی ها و دو گانگی های موجود در درون زنجیره ی فکری آدورنو پرداخت و این امر را مخصوصاًاز دیدگاه رابطه ی آدورنو با مارکسیسم و روانکاوی مورد توجه قرارداد.
قسمت پایانی بحث فرهادپور به بررسی کتاب دیالکتیک منفی اختصاص یافت. فرهادپور گفت که این کتاب بیش از آنکه بخواهد به نتیجه ای برسد ،مقدمه ای بچیند ، استدلالی بنماید و بعد در نهایت حکم خودش را پیروزمندانه بیان کند تلاش می کند تا دری باز کند به سمت فکر کردن و کارگاهی که تقلا با مفهوم(labour of concept) در آن رخ می دهد.وی افزود : نکته ی اصلی این است که در جاهایی یک بصیرت ، یک مفهوم و یا یک مضمونی که در این کتاب آمده است چطور می تواند با تجربه ی فکری تاریخی و سیاسی من و شما هماهنگ باشد و این دستاوردی است که ممکن است با خواندن کتابهای چند جلدی که مملو از تاریخ عقاید و اطلاعات تاریخی اند رخ ندهد. بنابراین تلاش بر این است که بتوان با بازگشت به این فضا برخی از مسأله های تاریخی و سیاسی را که وجود داشته است را روشن کرد.