سومین جلسه از کلاسهای مراد فرهادپور با عنوان خوانش دیالکتیک منفی روز یکشنبه نهم اسفند ماه در موسسه پرسش برگزار گردید. در ابتدای جلسه فرهادپور خلاصه کردن کتاب به شکل یک روند خطی را ناممکن دانست و قرائت درون ماندگار اثر ( دیالکتیک منفی ) با استخراج و بسط ترم هایی از تن و یا یک نقطه نظر بیرونی به کتاب را راه حل های ممکن سر و کله زدن با آن نا مید و افزود که آنچه وی انجامش می دهد در واقع ترکیبی از این است.
وی با ذکر مثالی از کاری که آدورنو در جهت اضمحلال ایده آلیسم انجام می دهد آغاز کرد. در این راستا او خواندن مقاله ی " فعلیت فلسفه" را بهترین را ه ممکن برای آغاز کردن کتاب دانست. سپس وی تم اضمحلال ایده آلیسم را در آدورنو از طریق نقد درون ماندگار ایده آلیسم و نه از طریق نقد ایدئولوژی بسان لوکاچ قابل بررسی دانست چنانچه اسمی که پیش تر برای دیالکتیک منفی انتخاب شده بو ده است."منطق فرو پاشی "بوده است.آدورنو این منطق فرو پاشی را در آن دوران از طریق نقد کرگور ،هوسرل و برگسون دنبال کرد و یا بعبارتی عمدتاً نقد جریانات نوکانتی در واقع پس از این که ایده آلیسم مطلق هگلی از رونق افتاده گونه های متفاوت تلاش برای نق ایده آلیسم به نام بازگشت به کانت انجام گرفت که هدفشان مقابله با سیستم انتزاعی که در ایده آلیسم هگل به نقطه ی اوجش رسیه بود.از طریق بازگشت به کانت بخصوص به خود اشیاءو امور بعنوان شعار اصلی پدیدار شناسیهوسرل که آدورنو آ را قوی ترین شکل جریان نوکانتی می داند بوده بنابراین قاصله ی بین کانت و هگل را می توان نمود کلی استراتژی های فلسفی قرن نوزده و بیست نامید که یا درون هگل و یا در اعتراض به آن در شکل بازگشت به کانت.
فرهادپور ادامه داد: نکته ای که این جا پیش می آید مسئاله نسبی گرایی است آدورنو با کنار گذاردن پرسش های بزرگ و به دنبال تحلیل جزئیات رفتن چگونه از معضل نسب گرایی رها می شود؟بعبارتی تفسیر ماتریالیستی که احیای معنا را کنار می گذارد و نمی خواهد نقش شبه دینی داشته باشد و سعی می کند به امر خاص انضمنا می بخشد که کجا دچار نسبی گرایی می شود و آیا این بدان معنا ست که بر خلاف تمام حرف هایش سراین تفسیر غیر قصدیهم نوعی مفوم کلی انتزاعی خوابیده است که آدورنو صرفاً نمی تواند آن را بیان کند و آیا آدورنو هم به دنبال امر تغییر ناپذیر است ولی آن را گنگ بیان می کند و به همین جهت دچار نوعی اصالت مقاله نسبی گرایی و دیدگاه زیبا شناسی میشود؟فرهادپور در ادامه نسبی گرایی را سایه ای داست که هیکل تنومند فلسفه ایجادش می کند و هر جا فلسفه ادعایی به هستی شناسی مطلقی دارد؛خود این دعا تولید نوعی نسبی گرایی می کند.این استعاره جواب می دهد چرا که سایه همیشه در طلوع و غروب آفتاب است که وسیع می شود و گسترش پیدا می کند و نسبی گرایی هم در نقاط بحرانی عمده می شود.مثلاً در شروع فلسفه در کنار سقراط و افلاطون و ارسطو سوفیان را داریم بعنوان نسبی گرایان آن درون بعنوان دیسکوریسی که رقیبا فلسفه بوده است و باز در قرون نوزده و بیست که فلسفه دچار بحران می شود و بحث پایان فلسفه مطرح می شود.باز غروب این آفتاب فلسفه سایه ی نسبی گرایی را وسیع می کند که در قالب شکاکیت و نسبی گرایی امروزی که اسم کلی اش پست مدرنیسم است بروز می کند .ادامه بحث به بررسی تعدادی از سوء تفاهم های رایج درباره یدیالکتیک اختصاص یافت تا با بررسی آنها اندکی به مفهوم دیالکتیک منفی نزدیکتر شویم.فرهادپور نکته ی اصلی برای آدورنو را چنان که یافت در عین سلطه ی مفهوم این دانست که مفهوم تمام واژه را در بر نمی گیرد . بعبارتی ابژه ای که از طریق کثرت داده های حسی به ما داده می شود ز طریق اعمال سلطه ی مفهوم یکدست می شود و هویت پیدا می کند و لذی بحث این است که دققاً پسمانده ای از ایژه باقی می ماند که مفهوم هرچه تلاش کند می تواند آن را در تارو پود منطقی خودش گیر بیاندازد. بنابراین دیالکتیک منفی اگر توجه به این پسمانده باشد به شکلی سرو کارش با تناقص و یا آنچه اصل تناقض می نامیم ، می افتد.ازطرفی اگر تناقض مطرح است آیا بدان باید بعنوان یک
دیدگاه نگریست؟سوء فاهم دیگر مفهوم سنتز است. واقعیت آن است که چنانچه آدورنو می گوید استفاده از فرمول سه گانه ی تز آنتی تز.سنتز در کل کارهای هگل بسیار کم است و اتفاقاً اگر به مفهوم سنتز بپردازیم در پدیدار شناسی باز با حرکت را ایجاد می کند و یان طور نیست که از طریق ایجاد سنتز به کلیتی برسم .به عنوان مثال در سه گانه مشهور هگل در علم منطق ،وجود _عدم_شدن_ از طریق حرکت درون ماندگار وجود و عدم به شدن می رسیم که آن هم در واقع آنالیز است تا سنتز.
سوء تفاهم مشهور دیگر بحث نفی در نفی است هگل گرچه برای تفکرش عمدتاً ریاضیات را کفی نمی داند و از آن الگو نمی پذیرد ولی در این جا به نظر با شکلی از منطق ریاضیاتی رو بروییم که گویی نفی در نفی قرار است ما را به امری پوزیتیو برساند.ادورنو نتیجه ی این کار را بازگشت به تفکری می داند که بر اساس مقدمه و نتیجه حرکت میکند.
قسمت نهایی بحث به بررسی منطق و جامعه پرداخت . فرهادپور در این بخش بها اشاره به این که در منطق پدر سالار هر چه قدیمی تراست گویی حقیقیتر است و یا هر چه کسی از طریق نسبتهای خونی و .....به امری نزدیکتر است پس با ارزش تر است و ...... به این امر پرداخت که هر چه در منطق داشتیم بر اساس سلسله روایت در اسطوره جامعه هم با آن رو بروییم و به خصوص در قربانی شدن ابژه پای مفاهیم در منطق انتزاعی و مفهوم ساطه و قربانی شدن در جامعه بشری و ارتباط این دو به شکللی دو طرفه قابل بررسی است . با یان وجود نکته ی اساسی این جا سات که چون فردی وسواسی که وجود یک لکه را فاجعه می داند میل خود منطق به فرمال شدن ناب باقی ماندن سر سوزنی از محتوا را فاجعه می داند.
جلسه آینده کلاس استاد مراد فرهادپور در تاریخ کشنبه شانزدهم اسفند در موسسه پرسش برگزار می گردد.
سینا بدیعی /دانش پژوه موسسه پرسش